پایاننامه نویسی در حوزه؛ از اشکالات رایج تا توصیههای اساتید – خبرگزاری حوزه

در دو محور میتواند به ما کمک کند: یکی یکدست شدن پایاننامههاست. روند کار، تسهیل و سرعت آن بیشتر میشود ولی یقیناً برای قوّت تحقیق، وقتی که دو استاد روی یک پایاننامه اشراف داشته باشند، یقیناً پایان نامه قویتر میشود؛ البته دو استادی که در یک تخصص و در یک ردیف باشند. با مطالعهی دو کتاب قبلی میتوانید دو قدم خوب و محکم برای ورود به دنیای فلسفه بردارید. 3- پيش از ورود در مباحث هر علمي لازم است موضوع آن علم شناخته شود و وجود آن اثبات گردد اگر بديهي نباشد و همچنين لازم است اصولي كه اثبات مسائل آن علم متوقف بر آنها استشناخته شوند و اين همه را مبادي تصوري و تصديقي علم مينامند .

اگر سخن گفتن، منطق و وجدان داشتن براي انسان كمال محسوب ميشود و به او ارزش ميبخشد، چرا احساس شرم، حيا و گريز از برهنگي- كه آن نيز خاص انسان است- كمال محسوب نشود؟ (مهدي زاده، 1388: 32-33). حقيقت اين است كه در مسألهي غريزهي جنسي و برهنگي يا پوشيدگي، يك دنياي عظيم و راز آميز را نبايد فراموش كرد و آن دنيا خودِ «انسان» است. او خداپرستی را عین نیستیخواهی – به امر پوچ و بیارزش باور داشتن – میداند (همو، 1376، ص116-104؛ 1377الف، ص214). واژه فلسفه واژه ای یونانی و به معنای دوست داشتن دانایی است. اما فلسفه زندگی در معنای غیر رسمی فلسفه می گنجد که وظایف رسیدگی و حل مشکلات انسان را بر عهده دارد.

اما آنچه میزان را به نفع خوبی زندگی سنگین میکند، نفس زندگی است و نه محتوای آن. باری با توجه به آنچه آورده شد شاید این سخن هگل دقیق باشد که فلسفه یعنی تاریخ فلسفه؛ و کسی که هنوز تاریخ فلسفه را خوب نمیداند و خود را درگیر با این مفاهیم نمیشناسد هنوز اهل فلسفه نیست و از آنجا که پاسخ به این پرسش ها سیر تکاملی را در طول تاریخ خود طی نمیکنند بلکه تنها زوایای بیشتری با تفکر فلاسفه به ظور میرسد، بنابراین فلاسفه ی متاخر هیچ برتری ای از فلاسفه ی قدیم ندارند و چه خوب است که بگوئیم فهم متاخرین میسر نمیشود تا درک خوبی از متقدمین این راه داشته باشیم.

در مجموع آنچه از سخنان کامو برداشت میشود این است که متافیزیک کامو، متافیزیکی فاقد جنبههای روحانی است. مانند درختانی هستند که در پناه دیوارهای باغ بر لب نهرها میرویند، این درختان نازپرورده، بسیار کم مقاومت و کم دوام اند، اگر چند روزی آب از پای آنها قطع شود، پژمرده میشوند و میخشکند؛ اما درختانی که از لابلای صخره ها در دل کوهها و بیابانها میرویند و نوازشگر شاخه هایشان از همان طفولیت طوفانهای سخت، و آفتاب سوزان، و سرمای زمستان است، و با انواع محرومیتها دست به گریبانند، محکم و بادوام و پراستقامت و سخت کوش و سخت جانند!

اما همین بیهودگی که آدمی آن را آگاهانه میپذیرد، و با همة شور خود به همین زندگی دل میبندد، مایة عظمت اوست. این است منطق کسانی که گوهر گرانبهایی را که در دل جسم بوجود می آید می شناسند . او در این راه ذوق و حساسیت ادبی را در کنار نظم و منطق فلسفی به کار میگیرد و بحث را جابهجا با نقل قولهای شایسته از آثار شکسپیر، داستایفسکی، جورج الیوت، د. سیزیف شورشی است که پیوسته تمامی نیروی خود را برای تغییر این جهان بی سر و سامان و پوچ به کار میگیرد، زیرا زندگی کردن نه تنها کامجویی، بلکه مبارزه علیه بیهودگی، آشفتگی و ستمگری است.

برای مثال در مورد احترام، این مسئله در تعامل با سایرین شکل میگیرد. از باب جمع بین ارزش بودن رهبانیت و ضرورت حفظ خود از گناه، ازدواج با یک نفر مباح دانسته شد؛ یعنی رویآوری به ازدواج فقط برای پاسخ به ضرورتی است که از راه عزوبت نمیتوان آن را فراهم نمود؛ چه گزینهی اول عزوبت است؛ لذا در بهرهمندی از ازدواج باید به قدر ضرورت اکتفا نمود؛ چرا که ازدواج راه فرار از آتش هوس دانسته شده است، (رک.

از نظر کامو رسیدن به پوچی و بیهودگی زندگی، پایان راه نیست، بلکه آغاز است. بدین گونه حلقه ی وین با نسب نامه ی ژرمنی خود، در آغاز فلسفه ی تحلیلی و احیای آن (بعد از ۱۹۶۰) نقش اساسی را ایفا کرد.۱۳ به باور دامت اگر جنگ جهانی دوم اتفاق نمی افتاد، فلسفه ی تحلیلی در امریکا و انگلستان گسترش نمی یافت و در اروپا به حیات خود ادامه می داد. سؤال اساسی در این باره آن است که آیا انسان قادر است بدون توجه به جنبههای متافیزیکی هستی خویش، از زندگی معناداری برخوردار باشد؟ هرچند که این معنی در معرض تهدید باشد (کامو، 1351، 63). کامو با رد اعتقاد به مابعدالطبیعه معتقد است که «اگر امروز نتوان بیرون از اعتقاد به مابعدالطبیعه زندگی و عمل کرد، تعداد بسیاری از مردم غرب محکوم به بیعملی و بیحاصلی میشوند» (رحیمی، 1362، 194). از نظر کامو آزادی، طغیان و شور، پیامدهای پوچیاند.

حاصل آنکه در اندیشه ی ملاصدرا نیز متناسب با کلّ نظام فلسفی/ جهان بینی او، حرکت جوهری معنی و ضرورت پیدا می کند چنانکه شرح آن خواهد آمد. اغلب ما در بهار عمر خویش روزهای طلایی را گذرانده ایم که در آن معنی قول افلاطون را که فلسفه لذتی گرامی است را درک کرده ایم. ما دنبال این هستیم که فلسفه مطلوب اسلامی بتواند به علوم جهت دهد و حلقة اتصال ایمان ما با کارآمدی در عینیت شود. به نظر میرسد ترس آگاهی هایدگر، تهوع سارتر، و از خود بیگانگی مارکس هر یک حالات روحی فردی هستند که در عصر مدرن زندگی میکند.از این جنبه میتوان افسانة سیزیف را به نوعی نقد مدرنیته و انسان متجدد دانست.

او خود تأکید میکند که دلایل زیادی برای خودکشی دارد و بسیاری از آنها نیز برآمده از تعمق و تأمل نیستند و سرانجام نیز به این نتیجه میرسد که افراد اندکی از سر تعهد و آگاهی دست به انتخاب خودکشی یا مرگ میزنند. آگاهی پیوسته بر حال و توالی حالها. وی با بیان اینکه بر خلاف تأکید بر سادهپوشی و رعایت حجاب در ملأعام، دین اسلام تأکید کرده که مردان و زنان در خلوت محرم خود، بهترین، فاخرترین و جذابترین لباس را بپوشند، گفت: در مورد بانوان نیز در قران کریم آیاتی در مورد حجاب وارد شده و بر ضرورت رعایت آن تأکید شده است.

رعایت حجاب، همانند شخصیت طلبی و عفّت خواهی، بازگشت به فطرت اصیل انسانی است؛ از این رو، رعایت حجاب ارزش گذاردن به زن و نوعی تکریم به اوست، نه دلیل بر نقص وجود او. در امر حجاب مطلقا دین با دموکراسی سازگار است؛ زیرا خطاب حکم حجاب در قرآن با مؤمنان و مؤمنات است؛ یعنی رعایت حکم به ایمان افراد واگذار شده است که امر انتخابی و خواستنی است و هیچ مجازاتی برای زنان غیر عامل به حجاب تعیین نشده است و صرفاً گناهی است که فقط توسط خداوند قابل بازخواست است.

بنابراین برای مشخص کردن حدود و ثغور باید مرزهای زبان را بیابیم. ارسطو معتقد است: مرد سیاسى هم باید از دانش نظرى درباره نفس در حدود مسائلى که بیان مى کند، آگاهى داشته باشد تا با شناخت از نفس، مردم را به وسیله قوانین و ایجاد رفتارها و عادت هاى صحیح به سیرتى درست رهنمون سازد. «اعتقاد به برترى حکمت عملى بر حکمت نظرى مانند این است که بگوییم: هنر سیاست به خدایان فرمان مى راند; چون فرمان هایى درباره همه امور جامعه و دولت صادر مى کند.»20 «چون دانش سیاست همه دانش هاى عملى را براى مقاصد خود به کار مى برد و علاوه بر این، قوانینى مى نهد دایر بر این که چه باید کرد و چه نباید کرد.

چرا که آدمی با پذیرش آگاهانة کار بیثمر خود، حکم خدایان را تحقیر و محکوم میکند.چنین انسانی از زندگی دل نمیکند، و شوق زندگی جام وجودش را چنان لبریز میکند که پیوسته و در حال، از مرگ و نیستی بیزاری میجوید. کامو که این هستی خاکی را یگانه حقیقت میانگارد، بر این باور است که در این جهان تنها انسان اهمیت و معنا دارد و رسالت آدمی چیزی جز ساختن نظمی انسانی نیست.

دیدگاهتان را بنویسید