مهمترین مشکل فلسفه، معنای زندگی است/ معنای زندگی از نظرگاه مولانا – خبرگزاری مهر

طبیعتاً انسانی که پرسش فلسفی دارد به سراغ فلسفهای میرود که برای پرسشهای او پاسخ دارد، نه به فلسفهای که بیگانه با دغدغههای اوست و به مسائل کهن و بی ربط با نیازهای او سرگرم است. روی همین تفسیر احمقانه، بهانه به دست متفکرنماها دادهاند که بگویند چه هدف ناچیز و کودکانهای است که میلیاردها عوامل طبیعی و انسانی دست به دست هم بدهند و انسانی به وجود بیاید و آن انسانها در میان میلیونها عوامل مضر و سودمند و با شادیهای محدود و ناراحتیها و بدبختیهای نامحدود زندگی کنند و هدف این زندگی هم چند بار خم و راست شدن و ذکرها و وردهای خشک و عادی و بی اثر باشد؟

علوم ممكن است با استفاده از وهميات روش شناختي يا كاربرد اصطلاحات در معاني غيرمعمول به پيشرفتهايي دست يابند ولي به هر حال فلسفه بايد آنها را تصحيح كند. در کنار فلسفه حوزههای گوناگون دیگر معرفتی هست که ما به آنها نیز نیازمندیم و در آنها نیز باید به جهاد علمی دست بزنیم، مانند حوزههای مختلف علوم طبیعی و انسانی و علوم و معارف دینی. فلسفه زندگی شامل پرسشهایی که زمانی به ارزشهای دینی و معنوی بر می گرد د که همان فلسفه دینی است و زمانی مربوط به ارزشهای اخلاقی و مبانی ارزشهای اخلاقی است که به عنوان فلسفه اخلاق آن را می شناسیم و گاه مبانی نظام حکومتی را در بر می گیرد که همان فلسفه سیاسی است و گاهی نیز شامل مبانی هنر و زیبا شناسی و موضوعاتی از این دست می شود .

برای تولید علوم انسانی مطلوب دست کم به سه حوزهٔ معرفتی یعنی تفکر فلسفی، دانش تجربی و اجتهاد دینی در حوزههای گوناگون نیازمندیم. فیلسوفان میتوانند با تبیین بنیانهای نظری و فلسفی این علوم و ترسیم خطوط کلی مرتبط با این معارف به دانشمندان علوم انسانی در این زمینه کمک کنند. ما چه به این تحول بپردازیم و چه نپردازیم دیگران به حرکت خود ادامه میدهند و به پرسشهای فلسفی پاسخ میدهند. نقدها را برای هدایت و اصلاح طرف مقابل و یا نشان دادن بطلان تفکر او به دیگران مطرح میکنند، نه برای دریافت پاسخ. چون مطالعهٔ تاریخ فلسفه و مکتبهای فلسفی دیگر کمتر در میان ما رواج داشته این نوع جزمیت در اذهان بسیاری شکل گرفته است بطوری که اجازه نقد به دیگران نمیدهد.

کسی که چنین سخنی میگوید یا از تاریخ و سیر تحولات آرا فلاسفه و تنوع مکتبهای فلسفی بی خبر است، و یا اینکه خود را یک استثنا در تاریخ فلسفه و خاتم الفلاسفه میداند؛ اشکالات به دیگر فلسفهها را میپذیرد، اما فلسفهٔ خود را نقدناپذیر میداند. شکی نیست که بخش مهمی از فلسفه اسلامی از این مسیر پیروی میکند و مطالعه آن شاید بیشتر مناسب بخشی از تاریخ آراء و اندیشهها باشد تا مطالعه فلسفه. نتیجه این توقف و کندی، عقب ماندگی جوامع اسلامی امروزی است. متأسفانه پس از قرون طلایی شکوفایی علوم اسلامی، پیشرفت علوم در جوامع اسلامی یا بسیار کند شد و یا اساساً متوقف شد.

هرگاه متفکری در یکی از مقدمات استدلالاتش از آیه و سخنی الهی بهره ببرد یا حتی ادعای الهام، شهود و کشف نماید، او را باید در حوزه الهیات وحیانی قرار داد، اما اگر تمامی مقدماتش را مسلمات عقلی یا داده های عقلی شکل دهد، با الهیات عقلی یا تفکر فلسفی روبرو هستیم. جواد طباطبایی دربارهٔ اصطلاح «فلسفه مضاف» میگوید: «در ده بیست سال گذشته رایج شده که فلسفههایی را جزو فلسفههای مضاف میدانند؛ همچنین در سالهای اخیر واژگان و ترکیبهای زشت و نابهنجار بسیاری کشف و جعل کردند و به کار میبرند که این هم یکی از آنهاست. این گونه نقد و بحث میتواند با برکت باشد و به رشد و تقویت فلسفه کمک کند.

پس از طى این مرحله، به تکمیل موضوعات آماده شده بپردازید; یعنى در موردى که باید بحث تکمیل یا نقد شود، یا به استدلال بیش ترى احتیاج دارد، مطالب دیگرى را بدان بیفزایید. فلسفه، علمی بحثی است و ذات فلسفه بحث و نقد است و این بحث و نقدها و نقض و ابرامها پایان ندارد. فلسفهٔ اسلامی به طور بالقوه ظرفیت مواجهه با مسائل عصر جدید را دارد، اما به جهت توجه دیر هنگام اهالی فلسفه ما به مسائل عصر جدید، این امر در بسیاری از حوزهها هنوز فعلیت نیافته است. از الزامات این ایفای نقش این است که فلسفهٔ اسلامی با فلسفهٔ جدید، علم جدید، تمدن و نحوهٔ زیست جدید مرتبط شود، آنها را بشناسد و موضع فلسفی خود را درباره آنها تبیین کند.

اگر ابونصر فارابی را موسس حقیقی مکتب فلسفه اسلامی بدانیم، کندی را فقط باید پیشوای این فلسفه به شمار آوریم. نقدهای متعصبانه چه از جنس سنتی آن و چه از جنس مدرن آن هیچ گونه راهگشایی ندارند و فقط اختلاف و شقاق را دامن میزنند. اسلام میخواهد انواع لذتهای جنسی فقط در محیط خانوادگی و با ازدواج قانونی بهدست آید و اجتماع برای کار و فعالیت باشد. مىتوان فلسفه و حقيقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جست و جو كرد: تكميل، تسكين و توليد.

اما چنان که گفتم نقدهای جدی و منتقدان حقیقت جو هم وجود دارند. آیا معنا در زندگی وجود دارد و تنها باید آن را کشف کرد و یا اینکه هر کس باید معنای زندگی را جعل کند، بنابراین یا در زندگی چیزی وجود دارد که کشف شده و ما باید تنها از آن با خبر شویم و یا اینکه معنایی در کار نیست و ما باید خودمان این معنا را کشف کنیم. بعضي ها براي پوشش زن ريشه اقتصادي قائل شده گفته اند حريم و پوشش يادگار عهد مالكيت و تسلط مرد است، مردان به خاطر اينكه از وجود زنان بهره ي اقتصادي ببرند و آن ها را مانند بردگان استثمار كنند، آن ها را در خانه ها نگه مي داشته اند.

راضی به بی حجابی باشند قرآن مجید راضی نخواهد بود؛ زیرا زن و حیثیت او حق خداست. توصيف كرد.» از ديد او «فيلسوفان مسلمان حتي در انتخاب مكتب نوافلاطوني كه براي پژوهش در فلسفه اسلامي تقريبا اصلي پذيرفته شده است قطعا معياري اساسيتر در اختيار داشتند، معياري جهتدهنده كه پذيرش يا رد اين يا آن آموزه فلسفي، اين يا آن فيلسوف و حتي اين يا آن تز قرآني همچنين اين يا عنصر از اين يا آن فرهنگ را برايشان مهيا ميساخت.» فلاطوري براي اثبات اين ديدگاه به بازخواني تفسير ابنسينا از نظريه صدور يا فيض ميپردازد يعني همان كسي كه گفته ميشود توسط او مكتب نوافلاطوني اسلامي بانفوذترين شكل نظام فلسفي را به خود ديده است.

1- هرچند منطق از مباحث معرفت شناسي جدا نيست، ولي معمولاً به صورت يك رشته مستقل درنظر گرفته ميشود. ما در حوزههایی همچون الاهیات و معرفت شناسی از سرمایههای ارزشمندی برخورداریم و گامهای خوبی در این زمینهها برداشته شده است، اما در برخی دیگر از حوزههای فلسفی به ویژه در حوزهٔ مسائل انسانی و اجتماعی راهی طولانی در پیش داریم. اما این بار طبیعتا با توجه به تجربه شکست قبلی می توانند انتخاب بهتر با ریسک کمتری داشته باشند . باید تأکید کرد که بار اصلی اسلامی سازی علوم انسانی بر دوش دانشمندان علوم انسانی آشنا با معارف دینی است، نه فیلسوفان.

دیدگاهتان را بنویسید