متافیزیک به زبان ساده + آشنایی مختصر با علوم ماوراءالطبیعه

اشکالاتی از همین نوع که در بالا ذکر شد ممکن است درباره کسانی که از حق شهروندی محروم یا این که از کشورشان تبعید شده اند مطرح گردد و پاسخ آن ها به نحوی مشابه داده شود. عجالتاً با کنار گذاشتن کسانی که بعداً شهروند شده اند یا این که عنوان شهروند را به حسب تصادف به دست آورده اند، ممکن است به سؤال بالا چنین پاسخ دهیم که اولاً شهروند به این دلیل که در مکان معینی زندگی می کند شهروند نیست، چون در آن صورت اجنبی های مقیم یک شهر، یا بندگانی که در همان محل اقامت خدایگان خود مقیم هستند، همگی می بایست جزء شهروندان محسوب شوند.

ارسطو می گوید: شهروند به این دلیل که در مکان معینی زندگی می کند شهروند نیست؛ چون در آن صورت اجنبی های مقیم یک شهر، یا بندگانی که در همان محل اقامت خدایگان خود مقیم هستند، همگی می بایست که شهروندان را در محاکم قضایی تعقیب کنند یا این که خود بوسیله آنان مورد تعقیب قرار گیرند، نمی توان شهروند به حساب آورد. از بین انواع مال اندوزی، نوعی هست که طبعآ جزئی از فن تدبیر منزل به حساب می آید و این بدان معنی است که فن تدبیر منزل باید چیزهای ضروری زندگی را که برای جامعه خانوادگی یا دولت مفید است، خود تهیه و انبار نماید.

حد ثروتی را که در فن تدبیر منزل، همچون فنون دیگر، لازم می آید می توان معين کرد؛ زیرا در هیچ یک از فنون افزاری نتوان یافت که در بزرگی بی حد باشد. پس بطور واضح و بر اساس دلایل بسیار، لازم است که جامعه شهروندان همگی مثل هم به نوبت فرمان روایی و فرمان بری کنند. ارسطو کاملآ در این باره با افلاطون هم عقیده است که تنها شرطی که انسان برای نیل به مقام فرمان روایی لازم دارد، برتری از حیث فضیلت است.

به عقیده او پیروزی در جنگ در بیشتر موارد نشانه برتری هوش و خرد فاتحان است و به آنان حق می دهد که شکست خوردگان را بنده خویش کنند، مخصوصآ اگر شکست خوردگان از مردمی باشند که در نظر ارسطو به حکم طبیعت برای فرمان برداری و زیردستی مقرر شده اند و چنین مردمی البته همان غیر یونانیانند. به همین گونه آنچه درباره ضرورت بندگی شکست خوردگان در جنگ می گوید نزد وجدان بشر امروزی مردود است. با مقدمات فوق می پردازیم به دیدگاه اصلی ارسطو درباره شهروند. شهروند محض و مطلق کسی است که حق اشتغال به وظایف دادرسی و احراز مناصب را دارا باشد.

«هر آن کسی که برایش این امکان و توانایی هست که در مشاغل رایزنی و قضایی دولتش شرکت کند، شهروند دولت خود نامیده می شود و اصطلاح دولت بطور کلی به هیئتی از شهروندان که وجودشان برای ایفای مقاصد زندگی کافی است، اطلاق می شود. اوضاع طبقه سوم در دولت افلاطونی به حد کافی از تطبیق با اندیشه مساوات بشر دور است و مع الوصف این مسأله حائز اهمیت خاصی است که افلاطون می کوشد تا اعضای طبقه سوم را که عبارت از صنعت گران و کشاورزان و تولیدکنندگان ثروتند، بخشی لاینفک از دولتی سازد که به آن تعلق دارند، ولی ارسطو فقط به این قانع است که آن ها را به شکل ابزار، نه اتباع نگاه کند.

از این قرار مساواتی که ارسطو می خواهد عملا به همان اعضای جامعه شهروندان محدود می شود، در نتیجه شمارهایی بسیار از مردمان که در داخل مرزهای دولت به شهری زندگی می کنند از این جمع به کنار گذاشته می شوند. چرا که اگر زن دومی وارد خانه شد، غالبا اختلافی در میان اعضای خانواده به وجود می آید که زن اول لاجرم یا باید طلاق بگیرد که اگر بچه داشته باشد بی سرپرست می شوند یا با بی میلی و از روی ناچاری به زندگی ادامه دهد که در هر صورت آرامش زندگی به هم می خورد.

اشاره حضرت(ع) به آیه ۷۳ سوره مائده است که خداوند میفرماید: «لقد کفر الذین قالوا إن الله ثالث ثلاثه» و نیز اگر کسی بگوید که خدا یکی از مردم است و مقصودش یک نوع از یک جنس باشد، این هم نادرست است، زیرا این تشبیه است و پروردگار ما بلندمرتبه تر از آن است که به چیزی تشبیه شود اما آن دو وجهی که درست است این است که کسی بگوید او واحد است و درمیان اشیاء هیچ مانندی ندارد و این کاملا درست است و خدای ما اینگونه است یا اینکه بگوید که خداوند أحدی المعنی و یکتاست و مقصودش این باشد که خدا قابل تقسیم به اجزاء نیست نه در واقع و نه در عقل و نه در وهم.

ارسطو معتقد است این کنار گذاشته شدگان نه تنها زنان، بردگان و اجنبیان مقیم شهر، بلکه افزارمندان، کارگران دستی و سوداگران را نیز در بر می گیرد؛ زیرا حیات اینان (کارگران و سوداگران) مخل فضیلت است. 2-” ازدواج موقت” سبب مىشود كه بعضى از افراد هوسباز از اين قانون سوء استفاده كرده و هر نوع فحشاء را در پشت اين پرده انجام دهند تا آنجا كه افراد محترم هرگز تن به ازدواج موقت نمىدهند، و زنان با شخصيت از آن ابا دارند. اگر نتوانند خواهش های خود را به کمک فن تحصیل ثروت تأمین کنند، می کوشند که با استفاده از فنون دیگر به این مقصود برسند و در راه رسیدن به مقصود هر آن استعدادی را که در خود سراغ دارند به هر شیوه ای که شده، ولو مغایر طبیعت، به کار می بندند.

طبق اندیشه اخیر تنها محدودیتی که برای تحصیل ثروت هست همین است که صاحبش آن را از راه صحیح و بی غل و غش به دست آورده باشد و چون این شرط تأمین شد دیگر هیچ گونه حدی برای گردآوری یا افزایش مشروع ثروت وجود ندارد. طبقه افزارمند یا هر طبقه دیگری که وجودش مولد فضیلت نیست سهمی در تشکیلات دولت ندارد. بنابراین تعریف «ثروت» چیزی نیست جز انباری از ابزارها که به درد استعمال در خانواده یا دولت می خورد. احساس کردم جز اتلافِ وقت کاری نمیکنم.

حتی در درون هر کشور خوب شهروندانی که جملگی انسان های خوب باشند، برای همه گروه های مردم یکسان نیست، زیرا هر گروه کاری ویژه خود را دارد و از این رو به خوبی و صفات اخلاقی ویژه ای نیازمند است: چون محال است که یک جامعه سیاسی سراسر از مردانی نیک سرشت فراهم آید و چون با این وصف بر همه افراد آن فرض است که وظیفه خود را به بهترین وجه به جای آورند و ایفای هر وظیفه به بهترین وجه ناگزیر نیازمند فضیلت است و چون همه شهروندان نمی توانند فضیلتی یکسان داشته باشند، پس فضیلت شهروند خوب نمی تواند همان فضیلت انسان خوب باشد.

باز هم از آن جا که همه شهروندان نمی توانند مثل هم باشند، قهری است که فضیلت شهروند خوب و انسان خوب نمی تواند یکسان باشد. «اگر کشوری نمی تواند شهروندانی که جملگی انسان های خوب باشند، داشته باشد و با این همه از هر شهروندی انتظار می رود که کار خود را به نحوی خوب و شایسته آن جام دهد که این خود لازمه اش وجود فضیلت در آن شهروند است. « آنان که زندگی کردن خوب برایشان هدف است همواره در پی تحصیل لذات جسمانی هستند و چون تمتع از این گونه لذت ها به نظر می رسد که بستگی به مال و ثروت داشته باشد همه شان در فکر تحصیل ثروت هستند و از همین جاست که سوداگری در تحصیل ثروت پدیدار می شود.

پس مال اندوزی اگر برای رفع نیازهای خانگی و کشوری باشد درست و طبیعی و اگر برای سودجویی باشد نادرست و غیر طبیعی است و ارسطو بر این اساس فن بدست آوردن مال را به نحو عام دارای دو نوع می داند: یکی که جزئی از فن تدبیر منزل است و پر ارج و ستودنی است و دیگری که از مقوله سوداگری است غیر طبیعی و نکوهیدنی است. از این رو فن تحصیل ثروت فقط هنگامی در وضع مناسب قرار می گیرد که تابع مقررات فنون اخیر (یعنی تدبیر منزل و سیاستمداری) باشد. «در مورد کودکان خردسال که نامشان در طومار شهروندی ثبت نشده است، یا در مورد سال خوردگانی که به علت کبر سن از آن جام وظایف شهروندی معاف شده اند، به همین سان عمل می کنیم.

گاهى برخى طلاب و دانشجویان سؤال مىکنند که مثلًا مسأله اصالت وجود و اصالت ماهیت در کجاى کتاب شفا یا کتاب نجات یا کتاب اشارات بوعلى است؟ نجاشی میگوید از جمله کتابهای فضل بن شاذان کتاب «ردّ بر فلاسفه» است. اما کتاب دیگری وجود دارد که از جمله قدیمیترین کتابهای فلسفی در ایران است و در واقع یک کتاب فلسفی کلاسیک به شمار میرود. فارابی، ابن سینا، شیخ اشراق، ابن رشد، میرداماد و ملاصدرا، از مهمترین فیلسوفان مسلمان و کتابهای اشارات و تنبیهات، شِفاء، حکمة الإشراق، قَبَسات، اَسفار اَربعه، الشواهد الربوبیة، شرح منظومه و نهایة الحکمة از برجستهترین متون فلسفه اسلامی به شمار میروند.

در واقع همه علوم محتاج فلسفه اند و فلسفه ملکه یا مادر علوم می باشد، بنابراین هدف فلسفه این است که از جهان یا طبیعت معلومات عمیق و جامعی به دست آورده و آنها را تحت قانون کلی بیان کند. با این ملاحظه، کسی از اصحاب فلسفه نقد فلسفه را مذموم تلقی نکرده است اما این واقعیت را نباید از نظر دور داشت که ناقدین فلسفه همه در یک طیف قرار ندارند. حکومت در همه جا از حق حاکمیت در داخل دولت برخوردار است و منشور اساسی به حقیقت چیزی جز آئین حکومت نیست.

زیرا خصلت استبدادی دارند در حالی که یک دولت صحیح، جامعه ای است مرکب از آزادگان. این قبیل چیزها عناصر واقعی ثروت هستند زیرا که دارایی مورد نیاز انسان نامحدود نیست و گرچه سولون در یکی از اشعارش به ما می گوید که هیچ حد و حصری برای ثروتمند شدن انسان تعیین نشده است. به واقع از حکومت خدایگان بر بنده می توان مثال آورد که با مشاغل بدنی سروکار دارند ولی خدایگان هیچ احتیاج به آموختن و تقبل مستقیم این قبیل کارها را ندارند، زیرا همیشه می توانند آن ها را به کسانی که مخصوصاً باین منظور استخدام شده اند واگذار کنند.

دیدگاهتان را بنویسید