فلسفه چيست و چرا ارزش مطالعه و تحصيل دارد؟

فیلسوفان واقعي به ما بیداری ميدهند که اگر هر روزی زندگی کنید به پوچی ميرسید. به عبارتی دیگر، مسائلی به وسیله شهود مطرح می شود و اگر شما اهل شهود نباشید، اصلاً این حقایق را درک نمی کنید. متفکران غربی اصلاً آمدند لجبازی کردند و رسما گفتند: آنچه را چشم نبیند و حس نیابد، قبول نمی کنیم. او هم افکارش بسیار متأثر از ابن سینا بود و خیلی جاها هم رسما از کتاب های ابن سینا با اسم نقل کرده است. بنابراین از نظر او معنا معادل هدفمند بودن است.

بنابراین می توان گفت: مکتبی که واقعا بتوان به آن اطمینان کرد و آن را از محدوده فکر شخصی خارج دانست، کمتر در غرب به چشم می خورد. البته باید توجه داشت که کار الهیات اخلاقی توجیه حکم استنباط شده از متن دینی نیست بلکه واکاوی عقلانی زوایای مختلف آن است. به نظر من یکی از دقیقترین کتابهایی که تا حالا تصحیح شده، رساله ایشان است. البته پیش از دوران رنسانس هم، به دلایلی که حالا در صدد بحث آن نیستیم، گرایش های شکاکیت شیوع پیدا کرده بود. حالا که با شهود این مسائل مطرح شد، حکمت اشراق می گوید: من بر همان مشهودات خودم برهان اقامه می کنم.

اصلاً فیلسوف باید با چشم ملکوتی قدرت شهود حقایق هستی را پیدا کند؛ یعنی درست است که فلسفه، علم به حقایق است از طریق برهان، ولی این روش برهانی را باید بعد از آن به کار گرفت که قدرت شهود پیدا کرد. در جوامع غربی اختلاف نظرها بسیار شدید و گسترده بود و هیچ ضابطه ای نداشت، ولی در عالم اسلام، اختلافات بیشتر در روش ها بود و غالب اختلافات فلاسفه در مسائل جزئی و ظنی پیش آمد و در مسائل اصولی چندان اختلافی با هم پیدا نکردند.

4-از آنجا که پژوهشگران فلسفه ملزم به انجام تحقیقات اختیارى یا اجبارى در باب آراء فلسفى متفکران مىباشد، از این رو آشنایى با طیف وسیع فلاسفه و آراء و آثار آنها در حد لزوم، ضرورى است. آنها نظریّه هایی را که به فلاسفه قدیم نسبت می دادند، بیشتر از کتاب های مسلمان ها اخذ می کردند تا از منابع اصلی یونانی. مبادي علوم و تصوير كلي تجربه انساني و واقعيت تا آنجا كه ما ميتوانيم به عقايد موجه در باب آنها دست پيدا كنيم، در قلمرو فلسفه باقي ميمانند، زيرا اين مسائل ماهيتاً و طبيعتاً با روشهاي هيچ يك از علوم خاص قابل پيجويي و تحقيق نيستند.

آنها یا به سمت نسبیت رفتند و یا به سمت شک و یا چیزهایی که لازمه اش نسبیت و شکاکیت است، هرچند خود به این لوازم التفات نداشتند. خلاصه آنکه ما در غرب، نظام فلسفی نمی بینیم؛ چون فلسفه موضوعش هستی است و بحث فلسفی از هستی به طور مطلق است به طوری که می توان گفت: فلسفه یعنی هستی شناسی و همان گونه که حضرت استاد اشاره فرمودند، سؤال اول این است که آیا اصلاً چیزی هست یا نیست؟ و سرانجام تشکیل یک نظام فلسفی به صورتی که ما در فلسفه اسلامی داریم. اگر تنها چیزی که برای ما هست همین جان است، این هم اگر ـ خدای ناکرده ـ در رهن دیگری باشد، آن وقت چیزی در اختیار ما نمیماند، پس ماه مبارک رمضان ماه آزادی است؛ البته در هر فرصتی از فرصتهای سال انسان بتواند استغفار بکند، فکّ رهن میشود، اینجا فرمود: «إِنَّ أَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَهٌ بِأَعْمَالِکُمْ فَفُکُّوهَا بِاسْتِغْفَارِکُمْ».

آنچه می بینیم، گرایش های مختلفی است در باب معرفت شناسی و نه ارائه یک نظام فلسفی که نشان دهد راجع به هستی از اینجا شروع و به اینجا ختم می کنیم. سقراط در اینجا از زبان دیاتوما یکی از وجدآورترین سخنان دربارۀ اروس را بر زبان آورد و گفت: اروس نه خدا بلکه دمون است؛ یعنی سرگردان بین خدای فناناپذیر و موجودات فانی . اما کلمات خود را از زبان بانویی خردمند به نام دیاتوما عنوان نمود!

در طول بیش از پنج شش قرن، در هر گوشه ای هر فیلسوفی که با نظریّه های خاصی پیدا شد، مجموعه نظریّه هایش را فلسفه آن فیلسوف برشمردند، نه به عنوان مکتبی که طرفداران برجسته ای داشته باشد و بر اساس اصولی حرکت کند. در حقیقت این سؤالی است از جوهر اخلاق؛ سؤالی دربارهٔ این که اخلاق طبیعی است یا مصنوع دست بشر است. درست مانند بسیاری دیگر از احکام فردی و اجتماعی اسلام که عمل به آنها میتواند زمینه گناه و فساد را از بین ببرد و میتوان گفت که حرمت دروغ، غیبت، کینهورزی، حسادت و بسیاری از احکام و مسائل اخلاقی و فقهی از این نوع است.

این مسئله خطابش با زنان یعنی، نیمی از جمعیت جامعه است و چون این موضوع در تنظیم روابط زن و مرد نقش دارد به همه افراد جامعه مربوط میشود، اما همیشه سؤالاتی در این مورد مطرح است مانند اینکه آیا حجاب زنان مسئلهای شخصی است و حکم تکلیفی مربوط به آن در همین محدوده، مفهوم مییابد یا نه و آیا حکومت اسلامی حقی در اجبار افراد در رعایت حجاب دارد یا حجاب مسئلهای اجتماعی است که حکومت اسلامی باید با وضع قوانین از بیحجابی جلوگیری کند. این ضرورت، ضرورت تحقق و واقعی است که از ناحیه انسان و اراده او به فعل تعلق میگیرد (حائری، 1361: ص102-104).

در مورد حق تعالى از وجوب وجود استنتاج مىگردد، لیکن آنچه در نهج البلاغه پایه و اساس همه بحثها درباره ذات حق قرار گرفته این است که او«هستى مطلق و نامحدود»است، قید و حد به هیچ وجه در او راه ندارد، هیچ مکان و یا زمان و هیچ شئ از او خالى نیست، او با همه چیز است ولى هیچ چیز با او نیست. روی همین تفسیر احمقانه، بهانه به دست متفکرنماها دادهاند که بگویند چه هدف ناچیز و کودکانهای است که میلیاردها عوامل طبیعی و انسانی دست به دست هم بدهند و انسانی به وجود بیاید و آن انسانها در میان میلیونها عوامل مضر و سودمند و با شادیهای محدود و ناراحتیها و بدبختیهای نامحدود زندگی کنند و هدف این زندگی هم چند بار خم و راست شدن و ذکرها و وردهای خشک و عادی و بی اثر باشد؟

او معتقد است انسان کامل، انسانی است که به خودآگاهی تمام­عیار و واقعی دست پیدا کند؛ این خودآگاهی نیز تنها در گرو آن است که انسان، جسم و روح و اندیشه و تمام حقیقت تشکیل­دهنده­اش را درگیر با تفسیر از خود و هستی بداند. معرفت فلسفی: پس اگر بخواهیم فرمایش های حضرت عالی را خلاصه کنیم، به این نکته اشاره فرمودید که آشوب فکری در فلسفه غرب، نتیجه دو عامل است: یکی کنار گذاشتن منطق ارسطویی و منطق به طور کلی و یکی هم رها کردن مبانی دینی. آن بخش از فلسفه انتقادي كه مشتمل بر مباحثي درباره حقيقت و معيار آن و نحوه علم ما به آن است معرفت شناسي (3) نام دارد (نظريه شناخت).

در معرفت شناسی، هر کدام راهی را پیش گرفته اند و به فرمایش استاد ممدوحی، هیچ کدام معیار ثابتی ندارند تا بر اساس آن معیار، بگویند این حرفی که ما می گوییم درست است و از آن دفاع می کنیم. ، یا افراد سفیه که تمایلی به زن ندارند، یا کودکانی که از امور جنسی مربوط به زنان آگاه نیستند؛ و هنگام راه رفتن پاهای خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود (و صدای خلخال که برپا دارند به گوش رسد). دکارت گفت که او به زبان فرانسه مینویسد تا همه کسانی که دارای ذهن خوبی هستند از جمله زنان، بتوانند آثار او را بخوانند و یاد بگیرند که خودشان فکر کنند.

تفکر در مورد اینکه چرا هر چیزی آنگونه که هست میباشد، چگونه میتوانیم به بهترین شکل ممکن زندگی کنیم، چگونه میتوانیم در مورد آنچه میدانیم مطمئن شویم و علت و معنای وجودی ما چیست؟ آن گاه دایره مکاتب فلسفی چنان گسترش یافت که دو مکتب فلسفی ممکن بود در بیشتر آرا در تضاد باشند و بسیاری از این مکاتب تحت تأثیر به اصطلاح پیشرفت های علمی واقع شدند و روش خود را تغییر دادند.

اما نحله های فلسفی ما، به دلیل اینکه فلسفه یک علم عقلی است و روش آن برهانی است، در هر مسئله فلسفی به ناچار برای اثبات به استدلال عقلی روی می آورند؛ ولی هر مسئله فلسفی سه مرحله دارد: یکی مرحله طرح مسئله است که مسئله ای در ذهن دانشمند طرح می شود. وی ادامه داد: همچنین شرط دیگر قبولی دعا، قلب پاک و نظرهاست، زیرا قلبی که دروغ، نفاق، حسادت و پلیدی در آن باشد، شرط لازم را برای نزدیک شدن به خدا و قبولی دعا نخواهد داشت. زیرا حرکت در جوهر جهان جریان دارد نه در ظواهر و مظاهر و صفات آن.

بعد از همه اینها بحث صفات واجب و ممکن مطرح می شود و اینکه ثابت چه صفاتی دارد و متغیر چه صفاتی. بر همین اساس طلاق نیز، به واسطه آنکه این پیوند روحانی و اخلاقی را از هم می گسلد، غیراخلاقی است و باید به تاخیر افتد. می گوید: «توافق آگاهانه مسائل اخلاقی و قانونی اساسی است. حجتالاسلام تراشيون جزئینگری در برخی از مسائل مشترك زندگی را آسيبزا توصيف و تصريح كرد: جزيینگری مفرط سبب میشود كه انسان به هر مسئلهای توجه كند و تصميماتی بگيرد كه زندگی مشترك را تحتالشعاع قرار دهد. کتاب «جستارهایی در باب عشق»، در باب عاشق شدن یک راویست و لاجرم فارغ شدن از آن.

13. نام دقیق کتاب, کتاب آراء اهل المدینة الفاضلة است, فارابی در فصل ششم این کتاب که (سخن درباره عظمت, جلال و مجد خدای متعال) نام دارد, به زیبایی خداوند و تفاوت های آن با زیبایی امور محسوس اشاره کرده است. البته تعبیر بنده این است: در حوزهی علمیه با تمام نقصهایی که وجود دارد و با تمام ایراداتی که ما برای پایاننامهها میتوانیم لیست کنیم و بشمریم، الحمدلله محتوای پایاننامههای حوزهی علمیه در مقایسه با سایر مراکز علمی قویتر است. آیت اللّه ممدوحی: بله؛ البته همین طور است.

دیدگاهتان را بنویسید