فلسفه زندگی و مرگ – پرسمان

کاربرد تخصصی این است که از فلسفه همان انتظاری را داشته باشیم که از علوم خاص داریم، علومی که در حل مسایل اجتماعی و در نهایت تدبیرهای لازم برای پیش برد امور مختلف کاربرد تخصصی دارند. همین انسان، آن را بسی انسانی جلوه داده است. واژه ی «فلسفه» از دو کلمه ی یونانی کهن ساخته شده است: «فیلو» به معنی «دوست داشتن» و «علاقه مندی»، و «سوفیا» که به معنای «خِرد» و «حکمت» است. «پلورالیسم دینی» به معنای الهی کلمه و به معنایی که رستگار کننده همه ادیان باشد و به رستگاری بشناسد در نبوت است. زیرا اگر اصل پیشرفت تکنولوژیک باشد و اگر همه ملاک ها منحصر به ارزشیابی آنچه قابل اندازه گیری است باشد، در پاسخ به این سوال که این همه سرعت برای چه؟

فلاسفه در طول زمان سوال های زیادی را در مورد خدا و مذهب، چگونگی شکل گیری سیاست، معنای «اراده آزاد» و مفهوم آزادی مطرح کرده اند و درباره ی زبان، حقوق حیوانات، زیبایی شناسی، قانون و عدالت نوشته اند. او پس از طرد شدن به ایجاد مذهب جدیدی پرداخت که اساس آن از مسیحیت اقتباس شده با این تفاوت که کلام الله بودن قسمت عمده عهد عتیق و یک قسمت از عهد جدید را انکار میکند.

به عنوان نمونه، مطرح کردن سوالاتی درباره ی اهمیت مذهب و یا وجود خدا، ممکن است ما را به سوی هزارتویی از اطلاعات مختلف وارد کند که در رد یا تأیید نظر قبلی خودمان درباره ی این موضوعات، تأثیرگذار باشند؛ شاید با افرادی همچون «کریستوفر هیچنز» و «ریچارد داوکینز» آشنا شویم و یا شاید تصمیم بگیریم بیشتر در مورد فلسفه ی مذهب مطالعه کنیم تا درکی بهتر از فلسفه ی مذاهب مختلف به دست آوریم. اما ماهیت این حوزه ی وسیع و هیجان انگیز چیست و چگونه باید آثار فلسفی را مطالعه کنیم؟ شاید علت اصلی شگفت انگیز بودن فلسفه این نکته باشد که هر کس می تواند به شکل مطلوب خودش، آن را در ذهنش شکل دهد: در فلسفه، چیزی را که دیگران درباره ی موضوعی مشخص بیان کرده اند، درک می کنیم و سپس خودمان تصمیم می گیریم که آیا آن گفته ها درست هستند یا خیر.

کسی چه می داند که در چشمان یک داورِ والاتر، سلیقه چه تأثیری می گذارد؟ آنگاه خُردک بدگمانی می تواند این پرسش را در گوش یک شکّاک فرو کند که آیا گیتی تنها بهرِ آن که آدمی آن را زیبا می بیند، به راستی آراسته است؟ ایراد چرا می میریم ؟ اما این نگرش، بسیار از حقیقت دور است چرا که حتی پایه ای ترین درک از فلسفه نیز می تواند نوع جهان بینی ما را به شکلی قابل توجه تغییر دهد. پس چنانکه ملاحظه می شود، در نظر ملاصدرا، جهان ما، جهان حادثات است.

علم در منطق قدیم به معنی نقش بستن صورت جسم در عقل است. شاید علت این اشتباه به ترجمه از آثار فرفوریوس ـ فیلسوف نوافلاطونی و شاگرد فلوطین ـ هم برگردد، چرا که او بر منطقیات ارسطو مقدمهای تحت عنوان ایساغوجی را نوشت که مسلمین آن را تحت عنوان «المدخل» به عربی برگرداندند و او کسی است که تاسوعات فلوطین را به صورت منظم مرتب کرد. یعنی وقتی این بازنویسی تحت نظر کارشناسانی در این رشته انجام شود و بازنویسی جدی شود و استاد راهنما، مشاور، داور و پژوهشگر را ملزم کنیم که ما دیگر بر اساس همین قرار است پیش برویم، در این صورت پایاننامهها یکدست میشود.

فرفوریوس آن مجموعه را انئادها(Enneades) (نُه گانه ها) نامیده است. فلوطین زندگیِ مرتاضانه و زاهدانهای داشت و فرفوریوس نقل میکند که استادش اتحاد خلسه آمیز با خدا را چهار بار در 6 سالی که وی شاگردش بود، تجربه کرد. تحصیل را تا دوره دکتری در دانشگاه هاروارد طی میکند و در این مقطع است که تصمیم به نوشتن میگیرد. به نظر می رسد پاسخ این سوال باید مثبت باشد، زیرا بشر(غربی) دوره ای از دنیا گریزی و رهبانیت را طی کرده و اینک به دنیا و زندگی دنیوی روی آورده است، بنابراین «زندگی» اصالت پیدا کرده است. جوهر و نُه عرض که به مقولات عشر مشهورند، در حقیقت منظرهایی هستند که فیلسوف از آن منظرها به جهان هستی عینی محسوس می نگرد.

از این رو گاهی تعارضات و ناهماهنگی های موجود در آنها، مایه آشفتگی خاطر می شود. آیا پایان نامه می تواند معیاری برای سنجش علمی باشد؟ با این حال برای یافتن پاسخی برای پرسشی که در ذهن داشت، رهسپار ایران شد. مطالعه ی فلسفه به منظور درک چگونگی تکامل ذهن و اندیشه ی بشر در طول زمان، اهمیت بسیاری دارد. • وجود پوششى يک پارچه براى تمام بدن و داشتن پوششى مخصوص براى نماز، توجه و حضور قلب انسان را بيشتر مى كند و از توجه ذهن به تجملات و چيزهاى رنگارنگ مى كاهد و ارزش نماز را صد چندان مى كند.

او معتقد است مشرق اسلامی چندان ارسطویی نبوده و علاوه بر آموزه های دینی، از جریانهای باطنی و شیعی نیز متأثر بوده است. ۶. موانع آفاقی: بازدارندههایی که بیرون از وجود اصحاب فلسفه و ساختار دانش، بر سرنوشت فلسفه تأثیر میگذارد، عوامل تاریخی، اخلاقی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی که یا بازدارندهاند (یا حتا وادارنده نیستند) حاجب و حاجز تحول و تکامل، و روزآمدی و کارآمدی فلسفهاند، یا دست کم موجب و موجد جویش و جنبش در قلمرو این معرفت ارجمند نمیشوند، تفصیل و تمثیل، با بنای ما بر اختصار در مقاله، تنافی دارد از آن احتراز میکنیم؛ اما تأکید میورزیم که بیشترین سهم، در رکود و سکون فلسفه، از آن این گروه از موانع است.

هنگام کاوش در دنیای فلسفه، به این نکته برمی خوریم که جواب های درست یا غلط وجود ندارند. پس از مطالعه ی این آثار قادر خواهیم بود به شکلی هوشمندانه و نزدیک تر به واقعیت، درباره ی چگونگی و چراییِ نوع زندگی خود فکر کنیم؛ مفاهیمی همچون «همبستگی» و «علیت» برایمان قابل درک تر خواهد شد و خواهیم توانست استنباط ها و استنتاج های بهتری داشته باشیم. هیچ چیز قراردادی تر یا به بیانی دیگر محدودتر، از احساسی نیست که ما از زیبایی داریم… ما به این جهان آمده ایم تا بازتابی از قدرت لایزال الهی باشیم.

به شکل معمول، فلسفه بیشتر در مورد «تفکر» است تا «اقدام»، چرا که اغلب سوالاتی که برای یافتن پاسخ های آن ها تلاش می کند، ماهیتی انتزاعی دارند. و در نهایت اشاره می نماییم که برای رسیدن به غایت راه عملی زندگی چیست؟ فلسفه ما را تشویق می کند تا محدوده های عملی و فکری خودمان را هنگام گرفتن تصمیمی مهم یا حتی تعیین هدف زندگی خود بشناسیم. زیبایی-در خود-تنها یک واژه است، حتی گونه ای انگاره نیز نیست، در گستره ی زیبایی، آدمی خویشتن را سنجه ی کمال حس می کند، آنگاه در بهترین هنگام، آن را می پرستد…

ارسطو می گوید اگر کسی با خطری مرگبار روبرو شود، شجاعت عبارت است از انتخاب حد میانه بین بی پروایی نابجا و افراطی از یک سو و بزدلی از سوی دیگر. وی تأکید کرد: همان آدم بی تقوا دست به قتل زد، اما آدم با تقوا (هابیل) گفت «لَئِن بَسَطتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لَأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِينَ» یعنی هابیل گفت اگر تو می خواهی مرا بکشی من دستم را به دست تو می دهم اما من چنین قصدی(قصد کشتن تو) را ندارم.

دیدگاهتان را بنویسید