فلسفه رمضان/ آزادی از هوا و هوس بهترین بهره انسان از ماه بندگی

پاسخ او از همان آغاز این است که در دین مبین، اشتغال به فلسفه، امری واجب یا حداقل مستحب و مندوب است، چون پرداختن به فلسفه چیزی جز نظر و اعتبار در ذات موجودات از آن حیث که به معرفت صانع دلالت میکند، نیست. حقیقت باطنی و حقیقت ظاهری، به هیچ وجه دو حقیقت متضاد نیستند.(۳۳) ابن رشد با اعتقاد راسخ میان وحدت و یگانگی حقیقت و میان دین و فلسفه، تضاد و تعارض نمی بیند. اسلام، دین خردورزی است، عقل بشری را چون وحی نبوی، حجت میانگارد و عزیز میدارد، رابطه میان نقل و عقل را مثبت و معنیدار میداند، بسیار روشن است که ترابط میان چنین دینی با فلسفه، به معنی تعامل دو عنصر همسو و همسنخ است که قطعاً مایه مایهوری و پایه پایداری هر دو خواهد گشت؛ تجربه تاریخی درازمدت حضور و حیات فلسفه در جهان اسلام نیز صحت این انگاره را محرز داشته است.

درحالی که فلسفه به دنبال حقیقت است و زبان فلسفه زبان منطق است و این زبان چون به ریشهایترین امور میپردازد، زبان صعبالفهمتری است بنابراین شکل بیان موضوعات فلسفی اهمیت پیدا میکند؛ مخصوصا در کشور ما این موضوع مهمتر میشود زیرا در کشور ما هنوز زبان ساده اندیشیدن فلسفی شکل قطعی نگرفته و زبان پیچیده خاصی در این زمینه رواج دارد که متعلق به حلقههای فلسفی سنتی و مدرن خاص است. به گفته پاپاس سقراط با این ادعا که عادل نباید به کسی حتی به دشمن خودش ضرر برساند، به مبارزه با دیدگاه سنتی یونانی بر می­خیزد که انتقام در روابط اجتماعی آن نقشی بسیار برجسته داشت.

در حالی که افلاطون گرایی دچار این سرنوشت نشد.ممکن است همچون قرن سوم پیش از میلاد بار دیگر فقدان هرگونه جذابیت نظری در ارسطو گرایی آن زمان در این افول نقش بازی کرده بود.در حالی که افلاطون گرایی پیغامی مشخص و رادیکال داشت.ارسطوگرایی به محققان و در سطحی متفاوت به عقل سلیم توسل می جست.تفاوت این دو در این بود که در حالی که ارسطوگرایی در دوره ی هلنی فاقد هویتی مجزا بود,جز تا آن اندازه که پیگیری پرسش ها هویتی برایش فراهم می کرد.ارسطو گرایی احیا شده در دوره ی امپراتوری با محدود کردن خود به عرصه آثار ارسطو چشم انداز بسیار محدودی یافته بود.

آن جلسات، جلسات خوبی بود و بنده هم بودم، ما در آن کمیته با برخی از اساتید معظم عصر آشنا شدیم و دوستی ما با آقای دکتر غلامرضا اعوانی که خدا حفظشان کند از همانجاست و ارادت ما به مرحوم دکتر شرف خراسانی که خدا رحمتش کند و برخی اساتید دیگر به آن دوره باز میگردد. چون ابتدا باید آییننامه نوشته شود و به آن استاد مربوطه هم که کارگاه پایاننامهنویسی میگذارد، باید بگوییم که آن پایاننامه را ناظر به آن آییننامه توضیح دهد و کارگاهش را بیان کند. استاد مطهری تصریح دارد که از بیانات علامه طباطبایی درمییابیم که توحید تنها یکی از مسائل است.

امروز از مهمترین موضوعات مورد توجه فیلسوفان اخلاق این نکته است و در باب نظر هیوم، نظرات موافق و مخالف فراوانی وجود دارد. روزه می گوید: پروردگارا روزها من مانع خوردن و آشامیدن او می شدم؛ و قرآن هم می گوید: من هم شب ها مانع خواب او می گردیدم، پس شفاعت ما را در مورد او بپذیر! هر چند این سخنان به نفع کشور و مردم است اما باز هم دور از حقیقت است در حالیکه فرماندهان آرمان شهر عادلترین مردمان هستند، لذا راستگویی و گفتن حقیقت جزء اصلی عدالت نیست. طبق نظر اشتراوس راستگویی و گفتن حقیقت مثل پس دادن امانت نمیتواند همیشه موجب عمل عادلانه گردد.

یعنی راستگویی و گفتن حقیقت جزء ذات و طبیعت عدالت نیست زیرا در آرمان شهر در مواقع بسیار نادر فرماندهان میتوانند به مردمان خود دروغ و سخنان نادرست بگویند. و غیره که محاسبات جبری را بسیار سادهتر از قبل کرده بود، تکمیل کرد. از طرفی تنها عده کمی که دارای توانایی عقلی استثنایی هستند میتوانند عاقلانه تصمیم بگیرند که چه چیزهایی و چه مقدار از آنها برای استفاده هر فرد یا دست کم برای افرادی که مهم هستند مفید است. در این مواقع چه باید کرد؟ به گفتهی سقراط عادل می خواهد فقط از ضد خود یعنی ظالم برتری جوید اما ظالم میخواهد بر همه کس برتری جوید چه عادل و چه بر امثال خود یعنی ظالم.

زیرا کسی که دانا و نیک است بر امثال خود برتری نمی­جوید بلکه می­خواهد بر کسانی که مانند او نیستند و ضد او هستند برتری جوید و چون افراد دانا خردمند هستند پس عادل که رفتارش شبیه دانایان است، خردمند و دانا و ظالم شبیه نادان و نابکار است، پس عدل فضیلت است و ظلم رذیلت. پاپاس این استدلال را ضعیف میداند به گفته وی «بزرگترین عیب این استدلال استفاده سرسری سقراط از عبارت «برتری جستن بر» است اگر این عبارت در مورد ظالم به کار رود فریب دادن است یعنی ظالم مثلاً از راه غصب اموال دیگران بر آنها برتری میجوید «برتری جستن بر» در زمینههای دیگر به رقابت اشاره دارد کسی که از موسیقی سر در نمی­آورد سعی می­کند در تصنیف موسیقی بر موسیقیدان برتری جوید.

بلکه این اموال باید بهطور مشترک مورد استفاده قرار گیرد تا کسانی که از این اموال به طور صحیح بهره میبرند آنها را مورد استفاده قرار دهند. بعد از کفالوس، پسرش پولمارخوس بحث را دنبال می­کند وی با توسل به اعتبار و مرجعیت سیموندس شاعر بزرگ میگوید، عدالت این است که آدمی دینی را که به هر کس دارد ادا کند. اما همچنان پولمارخوس مصرانه میگوید عدالت مفید بودن برای دوستان و آسیب و ضرر رساندن به دشمنان است. دین ما به هر کس آن چیزی است که سزاوار اوست؛ سزاوار دوستان نیکی و سزاوار دشمنان بدی است.

پس اینان نیز به نیکی کردن با دوستان و زیان رساندن به دشمنان توانا هستند. نیز به هر کسی چیزی میدهند که سزاوار و درخور اوست. تراسوماخوس خطاب به سقراط در تعریف عدالت میگوید عدالت چیزی نیست جز آنچه برای قوی سودمند باشد و چون در همه کشورها قدرت در دست حکومت است از این رو اگر نیک بنگری خواهی دید که عدالت در همه جا یک چیز بیش نیست چیزی که برای حکومت وقت سودمند است.

آنچه خداوند در خلقت زن آشکار کرد، زینت ظاهری است مانند سر، شکم، پشت، دستها و پاها و پوشاندن آنها واجب نیست و آنچه خداوند در ساختار خلقت زن محقق کرده است، زینت باطنی است. پس کسی که سبب شود دیگری فاقد عدالت گردد از نظر سقراط عادل نیست. سقراط به این تعریف از عدالت ایراد می­گیرد و می­گوید حاکم و قانونگذار در تشخیص منفعت خویش گاهی اشتباه میکند. اگر معنای عدالت اطاعت مردم و زیردستان از فرمان حاکم و قانونگذار باشد پس این عدالت به زیان حاکم بوده و این نتیجه برخلاف نظر تراسوماخوس است.

دیدگاهتان را بنویسید