فلسفه رمضان/ آزادی از هوا و هوس بهترین بهره انسان از ماه بندگی

به عبارت دیگر، اعتقاد به صدق آموزههای دینی، چه از نوع هستیشناسی باشند و چه غیر آن، مستند به اعتقاد و ایمان به صدق خداوند و معصومان علیهمالسلام است نه مستند به درك صدق گزارههای بدیهیای كه قادر به اثبات آن آموزهاند، به طوری كه اگر كسی مدعی شود كه این آموزهها را تصدیق نمیكند مگر اینكه از طریق عقل هم آنها را اثبات كند، چنین كسی مؤمن نیست. ارسطو در عبارت فوق، مباحث مربوط به وحدت نفس و بدن را بحثهایی بیمعنا و بیهوده نمیداند؛ بلکه بهنظر میرسد اینها را بحثهایی میداند که پرداختن به آنها چندان ارزشی ندارد.

یکی از ناسازگاریها در آموزه هیلومورفیسم ارسطویی به نگاه ارسطو به بدنی مربوط میشود که روح یا نفس از آن جدا شده، بدنی مرده تلقی میشود. البته امکان دارد برخی از اصطلاحات فلسفه غرب با اصطلاحات فلسفه شرق یا اصطلاحات فلسفه اسلامی متفاوت بوده و در آن ها جایی نداشته باشد؛ اما با این حال، ما در این جا، همه اصطلاحات فلسفی را، مربوط به هر مکتبی که باشند، بررسی خواهیم کرد. طبق نظر ارسطو، رابطه نفس و بدن از مصادیق رابطه میان صورت و ماده است؛ البته صورت و مادهای که در موجودی انضمامی بهنام انسان با یکدیگر متحد شدهاند، نه صورت و مادهای که هریک از آن دو را بتوان جداگانه فرض کرد.

ازسویدیگر، ارسطو در بخشی از درباره نفس، آموزه هیلومورفیسم را با مثال مجسمه برنز تبیین میکند و بر این باور است که مقداری برنز را میتوان به هر شکل و صورتی درآورد و همیشه در صورت آن تغییر ایجاد کرد؛ اما درهرحال و با وجود هر شکل و صورتی، مادهای که بهعنوان برنز مورد استفاده قرار گرفته است، هیچ تغییری نمیکند. درنتیجه، بدن هم بالعرض و هم بالذات با نفس ارتباط پیدا میکند و این یعنی ناسازگاری و پارادوکس در آموزه هیلومورفیسم ارسطویی.

بنابراین اگر نفس همان رابطهای را با بدن داشته باشد که صورت و شکل مجسمه با ماده سازنده آن دارد، باید هم برخی ویژگیها را مشترک میان هر دوی اینها دانست و هم بتوان با توجه به نحوه این رابطه، برخی نتایج و استلزامات را برای دیدگاه ارسطو درباره رابطه نفس و بدن برشمرد. دولت ها به دلیل پیروی از الگو و برنامه ی توسعه غربی با تغییرات مختصری که به سوی ارزش های اسلامی داشته اند نتوانستند تربیت اسلامی را پیاده نمایند .

اگر بدنی که نفسش را از دست داده تنها در ظاهر و در نام بدن باشد، باید گفت آن بدن بالذت با نفس ارتباط پیدا کرده و نفس، صورت جوهری بدن است. ازاینرو برنز تنها بالعرض بهصورت و شکل خاصی متصف میشود، نه بالذات و برنز همچنان به حال خود باقی میماند. دین به مثابه برنامه و روش اخلاقی به واسطه عدهای افراد که خود را مرتبط با خداوند معرفی میکردند به مردمان ارائه شد. چراکه حتی اگر از واحد و وجود به طرق مختلفی سخن گفته شود، آنچه شایسته پرداختن به آن را دارد فعلیت است. هدف بررسی مفاهیم این است که درک خود را از جهان و خودمان کمی عمیقتر کنیم و این مساله مسلما کار آسانی نیست.

البته ارسطو در آنچه از او نقل شد، وحدت نفس و بدن را نمیپذیرد؛ یعنی چنین نیست که با ارائه چنین نظری مسئله را حل کند یا اینکه قائل به معنا و مفهوم ضعیفی از وحدت نفس و بدن باشد. میان اشتغالات والای انسان (اشتغالاتی که هدفشان رفع حوایج مادی و اقتصادی نیست) فعالیت سیاسی او برای حکومت کردن مقام اول را دارد. ماتریالیستها بر این باورند که همه حالات نفسانی حالات فیزیکی و مادی هستند؛ اما دوئالیستها این دیدگاه را نمیپذیرند؛ چراکه بهزعم ایشان، محل و موضوع حالات نفسانی، نفس است و نفس میتواند بهتنهایی و مفارق از بدن وجود داشته باشد.

اختلافات مبنایی شدید از قبیل اثبات و نفی ماورای ماده در عالم اسلامی اتفاق نیفتاد. بدن ماده نفس است و نفس صورت بدن. فیلسوفان بزرگ مسیحی که بیشتر آنها یا پیرو آموزههای افلاطونی بودند یا پیرو تعالیم ارسطویی، تلاش کردند تا هم دلایل فلسفی قانعکنندهای بر اثبات بقای نفس پس از مرگ بیابند و هم درپی یافتن برونرفتی برای مسئله حشر اجساد در روز رستاخیز باشند. در دورهی اخیر، قم مرکز حوزهی فلسفی ما بوده است؛ آقای طباطبایی هم انسان کاملاً متشرّع، مواظب، دائمالذّکر، متعبّد، اهل تفسیر و اهل حدیث بوده؛ از آن قلندرمآبهای آنطوری نبوده است – البته جلسات خصوصی را کاری نداریم – مراتب علمی و فقه و اصولش هم طوری نبوده که کسی بتواند آنها را انکار کند؛ درعینحال کسی مثل آقای طباطبایی که جرأت کرد و فلسفه را ادامه داد و عقب نزد، اینطور مورد تهاجم قرار گرفت.

اما آن چه در نظر ارسطو تقلید را ارزشمند می کند نتیجه ایست که از تماشای درام برای تماشاگر پدید می آید و ارسطو آن را کاتارسیس می خواند. اسلام تدابیری برای تعدیل و رام کردن این غریزه اندیشیده است که یکی از آن ها چشم پوشی زن و مرد نامحرم از یکدیگر است. شاید خدا فرزندی به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.» در حقیقت زوجها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضای یک نسل را به وجود میآورند. براساس این تفسیر بخش های زیادی از فلسفه ی تحلیلی در پیوند با فلسفه ی اتریشی است و این دو با یکدیگر قابل جمع هستند.

ارسطو در بخشی از درباره نفس، بر این باور است که بدنی که نفس از آن جدا شده است، تنها در ظاهر، بدن است، نه درحقیقت؛ چراکه نفس موجب حقیقت و اصالت بدن میشود و ارتباط نفس و بدن نه یک ارتباط عرضی، که ارتباطی ذاتی است. بدنی که فاقد نفس است، تنها در ظاهر و در نام بدن است. ابنسینا در نهایت بر این باور شد که نفس در ذات خود، جوهری بسیط و فناناپذیر است؛ اما این ازلحاظ عمل است که بهمثابه صورتی برای بدن تلقی میشود. مثال بارزی که خود ابنسینا آن را بیان میکند، کارگری است که وقتی سؤال میشود «او کیست»، اگر در پاسخ بگوییم او یک کارگر است، این درواقع پاسخی است که اشاره به این شخص ازحیث فعلی و عملی او دارد؛ اما اگر در پاسخ بگوییم او یک انسان است، این اشاره به حیث ذاتی و حقیقی او دارد؛ یعنی این فرد از حیث ذات، انسان است؛ اما این ازحیث عمل است که بهعنوان کارگر خطاب میشود.

ابنسینا، بیتا ب: 44) نفس نیز در ذات خود جوهری بسیط و فناناپذیر است؛ اما ازلحاظ عمل بهمثابه صورتی برای بدن است. نگاههاي معصومانه و نفرت او از گناه، در آغاز جواني و تظاهر به عفت و پاكدامني در برخوردهاي اجتماعي، نشانهي آن است كه عفت در خلقت زن جايگاه ويژه و رفيعي دارد كه هم خود زن خواهان آن است و هم ديگران زن را با اين ويژگي ميخواهند. بدیهی است که نباید به اشتباه تصور کنیم ارسطو همان ملایمت و میانه روی بیش از حد و حصر اخلاق مسیحی را توصیه می کند. ازدواج برای جوان ایرانی راهی برای تعیین دوده به حساب می آمد.

دیدگاهتان را بنویسید