فلسفه اصلی رعایت عفاف و حجاب رسیدن به سعادت است – ایسنا

اما باید گفت رابطه ما با گذشته صرفا رابطهای معرفتی نیست، بلکه گاه عاطفی و عملی نیز هست. اولاً آیا این قابل تصوّر هست که ما جامعهای ایجاد کنیم در فضای فعلی که همه مردم به حدّی از عقل و شعور برسند که شهوات را کنار بگذارند و در مقابل شهوات مقاومت تامّ داشته باشند؟ ابن ترکه پس از آنکه اهمیت مسئله توحید در تفکر اسلامی را بیان میکند، تصریح میدارد که منشأ حقیقی آن همانا قرآن و سنت بوده و امت شریف اسلام زمانی که به بحث و تحقیق در توحید دست زدند میان براهین عقلی و شرایع نقلی آنچنان سازگاری و آشتی ایجاد كردند که افزون بر آن قابل تصور نیست به نحوی که تمامی شبهات کسانی را که در ایجاد آشتی و توفیق میان وحی و عقل ناتوان بوده اند را زدوده و حل کردند و تا بدان حد در این سازگاری میان عقل و نقل پیش رفته که همه لغزشها و خلل را مرتفع ساخته و توانستند آشکاری حق و بطلان باطل را نشان دهند.

اوست خدایی که میان عرب امّی (قومی که خواندن و نوشتن هم نمیدانستند) پیغمبری بزرگوار از همان قوم برانگیخت، تا بر آنان وحی خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوی و حکمت الهی بیاموزد؛ با آن که پیش از این، همه در ورطهی جهالت و گمراهی بودند. قلب فلسفه اسلامی را خداوند و مسئله ذات و صفات الهی شکل میدهد.

فلسفه اسلامی بسیاری از آموزه های قرآنی را اصل قرار داد و مفاهیم یونانی را رها کرد. شالوده این فلسفه را تفکر و آموزه های قرآنی و دینی، سنت نبوی و ائمه معصومین(ع) و آموزههای باطنی شکل میدهد. و به همين جهت است كه مجتمعات انسانى در گذشته و امروز همگى داراى سنت ازدواج بودهاند، و خانواده تشكيل مىدادهاند، و اين بدان جهت است كه تنها ضامن بقاى نسل بشر، ازدواج است. هیچ انسانى به تنهایى کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش مى کند.

در انجیل متی پیرامون طلاق چنین آمده است: هر کس زن خویش را بدون آن که خیانت از وی دیده شود، طلاق دهد و آن زن هم دوباره شوهر کند، آن مرد مقصر است، چون باعث شده، زنش زنا کند و مردی هم که با این زن ازدواج کرده، زناکار است. دوباره متذکر میشویم که فلسفه را نباید از دریچه محدود یونانی یا ارسطویی تعریف کرد. 3. صحت مدح و ذمّ یا ثواب و عقاب و یا موجب مدح، و ذمّ یا عقاب و ثواب: بهطور مثال «عدل حسن است» این معنا را دارد که «عدل سبب ثواب میشود و فاعل آن سزاوار مدح است» (محقق اصفحانی، همان: ص 125؛ مظفز، همان: ص202).

بساطت معنی دوم یکتایی است؛ یعنی حقیقت وجودش دارای اجزاء نیست و در معنای سوم باید دانست که ترکیب در او راه ندارد و یکتایی به این معنا چنین است که حقیقتش مشترک بین او و غیر نیست. حضرت(ع) فرمود: درباره وحدانیت خدا، چهار گونه تفسیر وجود دارد که دو تفسیر آن در مورد خدا جایز و روا نیست و دو تفسیر آن درست و مطابق با واقع است اما دو وجهی که در تفسیر وحدانیت خدا نارواست این است باشد، وحدت عددی، که کسی بخواهد خدا را واحد بداند و مقصودش از وحدت زیرا کسی که دومی ندارد محکوم حکم اعداد نیست.

ابتدا مکتب مشاء که بنیانگذار آن را ابنسینا دانستهاند، سپس مکتب اشراق که مشربی عرفان گونه دارد و خالق آن سهروردی جوان است و سپس حکمت متعالیه ملاصدرا که در دوران معاصر نیز در کشور ما ایران و در حوزههای علمیه شیعه، بهعنوان مکتبی ممتاز شناخته میشود. تفکر عقلی در حوزه اسلامی، قوامبخش فلسفه اسلامی است البته کسی منکر اخذ(و نه اقتباس) فیلسوفان اسلامی از فلسفه خسروانی و یونانی نیست، اما این امری سهل نیست که بتوان درباره آن همچون مستشرقان فریفته گونه داوری کرد. مسلمانان در پرتو این تحول، به گونه ای متفاوت اندیشیدند.

فیلسوفان اسلامی مفاهیمی را از سایر ملل آگاهانه اخذ کردند و در درون فرهنگ خود پروراندند و آموزه، مفاهیم و اندیشه ای جدید عرضه داشتند. عناصر قوام بخش فلسفه اسلامی از درون و مفاهیم اخذ شده از بیرون همگی با هم در نیرومندی و فربهگی آن نقش داشتند. نکته مهم آن است که فیلسوفان اسلامی بحث واجب را در ضمن بحث از وجود طرح کردند. يا هرگاه بخواهيم درباره وجود و هستى اشياء بحث كنيم، مثلًا آيا دايره حقيقى يا خط حقيقى موجود است يا نه؟ السیاسات المدنیه، شرح رساله زینون، الدعاوی القلبیه، اثبات المفارقات، التعلیقات و الاسئله اللامعه و الاجوبه الجامعه نیز با بحث از واجب یا موجود اول یا مبدأ نخست آغاز شده و با بررسی صفات الهیه ادامه مییابد.

در این رساله بحث اینگونه آغاز میشود که اذعان به واقعیت هستی و مطلق واقعیت، فطری انسانهاست و در تمام اذهان بشری وجود دارد. نیچه معتقد است ازآنجاکه نمیتوان هستی را به­وسیله عقل شناخت و برای آن منشأ ثابتی درنظر گرفت، باید هستی را صیرورت نامید (Heidegger, 1987, p.65). گرچه موضوع فلسفه، اصل هستی است، اما هر جستجوی فلسفیای در فلسفه اسلامی بدون بحث از خداوند، ناتمام خواهد بود. مسئله اراده و اختیار انسان و نیز مسئله بقا و جاودانگی نفس بدون حل موضوع صفات الهی میسر نیست؛ همان طوری که مسئله صدور و آفرینش و امکان یا امتناع صدور کثرت از واحد به بحث صفات مرتبط می شد.

فارابی در عمده آثار خود در همان ابتدا تقسیمی از وجود ارائه داده و پس از آن متوجه بحث از واجب و صفاتش میشود. ما معتقديم كه حسادت و غيرت دو صفت كاملاً متفاوت و هر كدام ريشه جداگانه دارد، ريشه حسادت خودخواهي و از غرايز و احساسات شخصي مي باشد ولي غيرت يك حس اجتماعي و نوعي است و فايده و هدفش متوجه ديگران است. آیا نمیبینی که هر کس بگوید این سومی سه تاست (ثالث ثلاثه) کافر شده است؟ مردی با این عظمت بیاید و بگوید که اشتباه کردم و حق با شما بود. در فصول دوم تا هفتم این كتاب به بررسی صفات موجود اول همچون گفتار در نفی شریک، گفتار در نفی ضد، گفتار در نفی حد، گفتار در وحدانیت او، علم و حکمت و حیات و حق بودن واجب و بالأخره در عظمت و جلال و مجد او میپردازد.

فارابی در فصل دوم از کتاب آراء اهل المدینه الفاضله در بحثی در یکتایی واجب که به نحو شگفتی برگرفته از این فرمایش حضرت (ع) است، تأکید دارد که موجود اول به ذات خود مانندی نداشته و مباین ماسوای خود است. واجب الوجود به باور فیلسوفان اسلامی هم بالذات موجود است و هم رأس وجود است. علامه همچون سایر فیلسوفان اسلامی تأکید دارد که خاستگاه چنین بحثی، آیات قرآن بوده و پیشینه و سابقه ای ندارد. نمونه ای از چنین بحثی را میتوان در رساله یی در اثبات واجب الوجود دید.

دیدگاهتان را بنویسید