فلسفه ازدواج در اسلام و مسیحیت

6. فلسفه به معنای اخص عبارت است از علمی که از احوال کلی وجود، و بهعبارتدیگر از احوال موجود بما هو موجود، بحث میکند. چنین فروکاستنی واقعی بودن وجود شناختی امور ذهنی را تضمین میکند. جالب آن که مهمترین مؤلفه در به وجود آمدن مکاتب مختلف فلسفه اخلاق، تفاوت تعبیر چیستی سعادت از منظر فلاسفه مختلف است. بر این اساس دغدغه دینی شدن علوم نیز رفع می گردد، و این پاسخی است برای آنان که از دین توقع دارند که مستقیماً نسبت به گزاره های علمی نظر بدهد که از منظر آنان علوم یا باید نقلی باشند یا اصلاً ارتباطی با دین نداشته باشند.

فلسفه، محور هماهنگ سازی علوم به لحاظ مواد و صورت می باشد، یعنی منطق مواد و صورتی را ارائه می کند که بتواند هم صورت را نظام دهد و هم مواد را سامان بدهد تا بتوان حوزه های مختلف علوم را در جهت ارزشی خود هماهنگ کرد. اینکه هر دسته از مسائل که موضوع مشخصی دارد، علم خاصی تلقی گردد و ازجمله مسائل کلی وجود، تحت عنوان «فلسفه اُولی» مورد بحث واقع شود، چنانکه یکی از اصطلاحات خاص فلسفه هم همین است. «طب» به هر حال عبارت است از معرفت احوال و عوارض بدن انسان.

بُعد ایجابی آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبی آن، حرام بودن خودنمایی به نامحرم است؛ و این دو بُعد باید در کنار یکدیگر باشد تا حجاب اسلامی محقق شود؛ گاهی ممکن است بُعد اول باشد، ولی بُعد دوم نباشد، در این صورت نمیتوان گفت که حجاب اسلامی محقق شده است. ازاینرو مسائل آن با روش تجربی قابل اثبات نیستند و نمیتوان قوانین فلسفی را از تعمیم قوانین علوم تجربی بهدست آورد. 1. روش اثبات مسائل آن، روش تعقلی است، برخلاف علوم تجربی و علوم نقلی.

مبادی تصوری که همان تعاریف و بیان ماهیت اشیاء مورد بحث است، معمولاً در خود علم و بهصورت مقدمه مطرح میشود، ولی مبادی تصدیقی علوم مختلفاند و غالباً در علوم دیگری مورد بحث قرار میگیرند. به گزارش خبرگزاری حوزه، آیت الله حسینی بوشهری چهارشنبه شب در بازدید از مرکز تخصصی فلسفه اسلامی حوزه علمیه قم گفت: همه ما باید مراقب باشیم که خود را برای روزی که ما را متوقف می کنند و مورد پرسش قرار می گیریم آماده کنیم.

چرا باید حجاب خود را رعایت کنیم؟ ایراد از خود لذت نیست بلکه از عواقب ناخواسته ایست که باید از آنها اجتناب کنیم. آنها ایده پیشرفت یعنی حرکت انسان به سمت تمدن بهتر و عالیتر را از طریق مطالعه تاریخ تمدن قابل مشاهده میدانستند. من نميگويم كه فلسفه ميتواند اين مسائل را حل كند ولي اگر فلسفه نميتواند اين مسائل را حل كند، هيچ چيز ديگر هم نميتواند چنين كاري انجام دهد، ولي ارزش فلسفه لااقل در اين است كه درباره قابل حل بودن يا نبودن اين مسائل به پژوهش ميپردازد . دستهٔ سومی از مسائل نظری دربارهٔ «خدا» قابل طرح بوده که آنها را بهنام خداشناسی یا «معرفة الربوبیهٔ» نامگذاری نمودهاند.

2. فلسفه متکفل اثبات مبادی تصدیقی سایر علوم است و این یکی از وجوه نیاز سایر علوم به فلسفه میباشد و ازاینرو بهنام «مادر علوم» نامیده میشود. اگر دانشمندان علوم جديد فرضيات خاصي را از فيلسوفان بزرگ وام نگرفته بودند، فرضياتي كه كل روش خود را بر آنها استوار كردهاند، پيشرفتهاي علوم جديد هرگز حاصل نميشد. اين ديدگاه مكانيستي كه به چنان نتايج حيرتانگيزي منجر شده بايد تاحدودي به واقعيت نزديك باشد ولي بخشي از آن نيز فرو ريخته، و احتمالاً دانشمندان بايد چشم به راه كمك فيلسوف براي ايجاد يك ديدگاه تازه به جاي آن باشند.

از آنجا كه تقريباً همه محصولات صنعتي به جزء آنها كه مربوط به رفع نيازهاي ضروري هستند، فقط منابع ايجاد راحتي و لذت ميباشند، فلسفه از جهت فايده بخشي ميتواند با بسياري از صنايع رقابت كند؛ به ویژه زماني كه ميبينيم عده كمي به صورت تمام وقت به پژوهش فلسفي اشتغال دارند شايسته نيست از صرف شدن بخش كمي از استعدادهاي آدمي براي آن دريغ ورزيم، حتي اگر آن را فقط منبعي براي ايجاد نوعي خاص از لذت بيضرر كه ارزش فينفسه دارد (نه فقط براي خود فلاسفه بلكه براي آنها كه از ايشان تعليم مييابند و اثر ميپذيرند) بدانيم.

گرچه درباره تعریف فلسفه مباحث فراوان مطرح است، اما به طور کلی برای فلسفه دو اصطلاح رایج است یک اصطلاح قدما که اصطلاح شایع است برابر این اصطلاح چون فلسفه یک لفظ عام است تعریف خاصی برای آن وجود ندارد و مطلق دانش عقلی را می توان فلسفه نامید.اما اصطلاح دیگری نیز برای فلسفه وجود دارد که برابر این اصطلاح فلسفه تعریف خاصی می تواند داشته باشد لذا براساس این اصطلاح در تعریف فلسفه گفته اند: فلسفه عبارت از علم و شناخت موجود از آن جهت که موجود است نه از آن جهت که تعیّن خاصی دارد مثلاً جسم است، انسان یا گیاه است و مانند آن، بنابراین به طور خلاصه فلسفه به آن دانشی گفته می شود که درباره هستی با قطع نظر از مصادق آن بحث می کند.به عبارت دیگر فلسفه آن علمی است که درباره کلی ترین مسایل هستی که مربوط به هیچ موضوع خاصی نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث می کند و همه هستی را به عنوان یک موضوع در نظر گرفته و درباره آن بحث می کند.

4. ویژگی مفاهیم فلسفی این است که از راه حس و تجربه بهدست نمیآید، مانند مفاهیم علت و معلول، واجب و ممکن، مادی و مجرد. به هر حال اين دسته به غلط اين علم را چنين تعريف كردند: «متافيزيك علمى است كه فقط درباره خدا و امور مجرد از ماده بحث مىكند». برخى ديگر مانند كانت (Kant) قبل از هر چيز تحقيق درباره خود معرفت و قوّهاى كه منشأ اين معرفت است- يعنى عقل- را لازم شمردند و به نقد و نقّادى عقل انسان پرداختند و تحقيقات خود را «فلسفه» يا «فلسفه نقّادى» (yhposolihp lacitirC) نام نهادند.

کارکردگرایی همچنان در فلسفهٔ ذهن پایدار است و گرایشهایی دارد مانند کارکردگرایی ماشینی، کارکردگرایی علّی و کارکردگرایی غایت شناختی. هيچ آزمايشگاه علمي نميتواند بگويد كه انسان به چه معنا داراي روح است، آيا جهان غايتي دارد يا نه، آيا انسان مختار است يا نه و اگر هست به چه معنا، و مانند آن. بنده؛ دانشجویی علاقه مند به اسلام، انقلاب اسلامی و گفتمان سیاسی-اجتماعی حضرت روح الله(ره) هستم. اين مسائل كلىتر را به نام «فلسفه» خواندند. از نظر اين گروه، فلسفه، علمى جدا از ساير علوم نيست، بلكه نسبت علوم با فلسفه از قبيل نسبت يك درجه از معرفت با يك درجه كاملتر از معرفت درباره يك چيز است؛ يعنى فلسفه، ادراك وسيعتر و كلىتر همان چيزهايى است كه مورد ادراك و معرفت علوم است.

دیدگاهتان را بنویسید