فلسفه اخلاق – همشهری آنلاین

عالی ترین لذت، لذت درک و معرفت است. سپس استخوان و عصب و عروق و چیزهای دیگر شود که ما درک نمی کنیم تا وقتی که صورت حیاتی را بپذیرد و همچنین همواره تغییر می کند و استحاله می شود تا در انسانیت قوّت بگیرد و بالاخره موقعی برسد که صورت انسانیت از او جدا شود و بمیرد. او در مورد ضرورت فلسفه می گوید:”هیچ کس نمی تواند ضرورت چنین جستجویی را انکار کند؛ زیرا اگر این جستجو یعنی فلسفه را قبول کند، پس فلسفه ضروری است؛ و اگر امتناع کند، باید دلایل امتناع خود را اقامه کند و خود اقامه دلیل، به منزله ضروری بودن آن است؛زیرا فلسفه یعنی دلیل و اقامه دلیل” بنابر نظر کندی، اگر فلسفه علم به حقایق اشیا باشد، بنابراین میان فلسفه و دین اختلافی نیست و به همین دلیل می کوشد تا بین فلسفه و دین وفق دهد.

روی آورد مستقیم در شناخت یک پدیده و بررسی یک مسئله، محقق و مخاطب را از آگاهی نسبت به ابعاد متعدد موضوع محروم کرده و هر دو را به سطحینگری مبتلا مینماید و در نهایت به از دست دادن فهم عمیق میانجامد ولیکن مطالعهی مقایسهای و تطبیقی، محقق و مخاطب را از حصرگرایی رها ساخته و ابعاد ناپیدای موضوع مورد نظر را در خلال مقایسه فرا روی وی میگشاید. وی در همان دوران، با علما و حکمای بزرگ عصرش مانند لایب نیتس مکاتبه داشت.اسپینوزا در سال 1664 میلادی به دهکده کوچکی در نزدیکی لاهه و در سال 1670 به شهر لاهه رفت و تا پایان عمر در این شهر اقامت گزید.

به ناچار در سال 1656 میلادی، وی را محاکمه و به کفر محکوم کردند. ابن رشد ابو الولید محمد بن احمد بن رشد، معروف به ابن رشد، در سال 520هجری قمری/ 1126میلادی در قرطبه یکی از مراکز اندیشه و علم در اندلس اسپانیا متولد شد. ابن رشد در جوانی به اکثر علوم زمان خود دست یافت و در ریاضیات، طبیعیات، نجوم، منطق، فلسفه و طب مهارت یافت. 5. ا. ج. آیر، زبان، حقیقت و منطق، ترجمة منوچهر بزرگمهر، ص138ـ139.

زیرا در نظر او فیلسوف بزرگی چون ارسطو، نمی بایست حرکت در مقوله جوهر را نادیده انگاشته یا از آن غفلت کرده باشد. ارسطو در پى حاکمیت مردم و دموکراسى است; زیرا او موضوع سیاسى و هدف آن را در عمل مردم و تجربه آنان و ایجاد عادت براى رسیدن به فضیلتى که زاده عمل مردم است، مى داند. مثلا روش علم شیمی روش آزمایش و مشاهده یعنی روش تجربی است؛ چرا که هدف این علم، پیدا کردن خواص شیمیائی اشیا به منظور استفاده از آن است و برای نیل به این مقصود، هیچ روشی جز روش تجربی نمی تواند کارساز باشد.

اندیشهوران مسلمان، نیازهای ثابت و متغیر، نیازهای انسانی انسان، من علوی و سفلی (اخلاق مقتضای من علوی انسان است) و مصالح و مفاسد مرتب بر افعال و رابطه علّی بین افعال و نتایج را دلایل و شواهد بر کلیت اخلاق قلمداد میکنند. بهمنیار نیز در این باره می گوید که« جوهر قبول زیادت و نقصان نمی کند و هر حرکتی در امریست که قبول زیادت و نقصان کند و چیزی از حرکات در جوهر نیست و کون و فساد جوهر با حرکت نیست بلکه امریست که دفعتاً واقع می شود و امری که دفعی باشد بین قوه صرف و فعل صرف آن کمال متوسطی نیست» (6).توضیح این مطلب هم آن است که در تعریف حرکت گفته شد تغییر تدریجی از قوه به سوی فعل.

بنابراین، نمی توان بین روشهای فلسفه و روشهای سایر علوم به مشابهت کاملی دست پیدا کرد. اما برای ملاصدرا که با وجود پیروی از جنبه هایی از فلسفه مشّائی، هم از منابع فکری دیگر متأثر است و هم خود صاحب تعبیر و تفسیر ویژه ای از جهان است، حرکت جوهری نه تنها غیرممکن نیست، بلکه برای او اصلاً هر حرکتی حرکت جوهری است و سپس به تبع آن، حرکت عرضی موضوعیت پیدا می کند. ویژگی این سوالات، این است که همیشه وجود داشته و خواهند داشت و هیچ علمی نمی تواند به آنها پاسخ دهد. از این رو برای آنکه دور باطل ایجاد نشود، حرکت را کمال اول شیء قرار داده است.

همان طور که ذکر شده، باید توجه داشت که در روش اشراقی استدلال و برهان عقلانی کنار گذاشته نمی شود؛ بلکه اتکای تنها به برهان و عقل مورد سرزنش قرار می گیرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحی و جسمی به هم وابستهاند و با قرار گرفتن در کنار هم یکدیگر را تکمیل میکنند. بنابراین اگر شخص بخیلی كه سرشت او بخلورزی و عدم بخشش است، احیاناً بذل و بخششی كند، این كار او خُلق بخشش بهحساب آمده و از نظر اخلاقی دارای ارزش مثبت است، و یا اگر كسی ازروی فكر و تأمل به كاری دست زند، آن كار نیز متصف به ارزش اخلاقی میشود.

بنابراین فرد پس از ازدواج می تواند این غریزه مهم حیاتی را به شیوه ای مطلوب و معقول و اجتماع پسند ارضا کند. بنابر این، تمام اجسام و موجودات مادی که می بینیم و تمام افکار، احساسات و حالات روانی ما، همه صفات و تجلی خدا یا طبیعت می باشد.چرا که خدا یا به صورت بعد که امر ذاتی ماده است تجلی می کند یا به صورت اندیشه و حالات روانی و احساس با این نگرش، یعنی اینکه همه چیز، خدا و صفات و حالات اوست، اسپینو زا به نتیجه ای مهم درباره وجود اشیا و اراده انسانی رسید و آن این که: چون همه چیز از خدا صادر می شود و خدا علت درونی همه چیز است، پس جهان طوری است که ضرورتاً باید باشد.وجود هر چیزی، ضروری است و نمی توان گفت که ای کاش جور دیگری بود.

به همین دلیل ارسطو در تعریف فلسفه می گوید:”فلسفه علم به احوال موجودات است ، از آن حیث که وجود دارند.یکی از معانی فلسفه، اطلاق آن به استعداد های عقلی و فکریی است که انسان را قادر می سازد تا اشیا، حوادث و امور مختلف را از دیدگاهی بالا و گسترده مورد مطالعه قرار دهد و به این ترتیب، حوادث روزگار را با اعتماد و اطمینان و آرامش بپذیرد.فلسفه در این معنا مترادف حکمت است.

در شاخصه سوم فردی که در غریبستان است آرامش و سکون خاطر ندارد، چون هیج را متعلق به خود نمیداند و نمیتواند با آن انس بگیرد. یکی از روشهای قرآن در اعطای بصیرت و ایجاد بینش، مقایسهی دو سوی موضوعات است. آنجا که بحث از تولید و سر و کار داشتن با ماشین آلات صنعتی و امثال آن است جلوه گریهای جنسی هیچ جایگاهی ندارد اما آنجا که بحث فروشندگی و تبلیغ کالاست این مسئله (خودنمایی جنسی) خودنمایی میکند لذا در بسیاری از کشورهای غربی، چهره جامعه به لحاظ پوشش، در ساعات کاری (صبح) با ساعات غیر کاری (بعد از ظهر و شب) کاملاً متفاوت است چرا که پوششهای نامتعارف و نیمه برهنه تناسبی با فعالیت جدی و کاری افراد ندارد لذا در ساعاتی کاری، این امور نمود بسیار کمتری در جامعه دارد.

این تاثیر خصوصا در حوزه سیاست مهم بوده است و هر حکومتی بر اساس فلسفه ای خاص بنا شده است. یکی از این منابع فکری، آموزه های اسلامی است و تفسیر خاص ملاصدرا از قرآن کریم. راه تحصیل عدالت، خویشتن دارى و دیگر فضایل اخلاقى در جامعه، تمرین اعمال عادلانه است «و قانونگذاران با پدید آوردن عادت پى روى از قانون، مردم را با فضیلت مى سازند»25 و نظام سیاسى خوب در صدد ایجاد همین عادت خوب است. پس غایت عمل عادلانه، تأمین و نگه دارى از سعادت و لوازم نیک بختى جامعه است و «جامعه» یعنى شهروندان. ارسطو بر اساس یک طرح عملى و امکان پذیر، به حکومت طبقه متوسط جامعه معتقد مى شود و در سراسر کتاب سیاست خود، به دفاع از آن و نگه دارى و پاى دارى حکومت طبقه متوسط، که نقطه اعتدال در میان افراد جامعه است، مى پردازد.

دیدگاهتان را بنویسید