شرحی اجمالی بر نظریهی مُثُل افلاطون – فلسفه نو

طرح مباحث تأثیرگذار و جدید: سهروردی با طرح مباحثی همچون دوگانه نور و ظلمت، وجود عالَم مثال منفصل، علم حضوری به جهان خارج، علم حضوری خدا به تمامی موجودات از جمله موجودات مادی، معقول ثانی بودن مفاهیم فلسفی، اصالت ماهیت، تشکیک در ماهیت و غیره، تاثیر بسزائی در آرای فلسفی بعد از خود گذاشت. جهان ارسطویی دگرگون میشود، عقل جزئی با عقل کلی مربوط میشود، جهان خارجی درونی میشود، واقعیتها تبدیل به رمز و نماد میشوند و خود فلسفه به حکمت یا معرفت تبدیل میشود. آیات مربوط به کلمه حجاب که در سوره های مبارکه « اعراف، اسراء، مریم، احزاب، صاد، فصلت،شوری و مطففین» آمده استنباط می شود که حجاب به معنای پرده و حائل است که حتّی در بعضی آیات وجود این پرده نامرئی است و معنای مجازی دارد.

سیاست مربوط به شهروندان آزاد است که در قالب نظام دموکراسى به تحقق این راه هاى رسیدن به کمال مى پردازند. تنها راه اثبات حجیت عقل، استناد به دین و شریعت و حجیت ظاهر است، اساساً مطابق با روایات بسیاری حجت ولایت الهی است که از طریق نبی اکرم ص و امامان معصوم علیهم السلام در عالم جریان یافته است. ایجاد پویایی در فلسفه و نجات فلسفه از بحران: پس از ابن سینا، دو رویکرد نسبت به فلسفه وجود داشت: پیروی از فلسفه مشاء (مثلا بهمنیار و لوکری) یا ستیز با فلسفه (مثلا غزالی و فخر رازی)؛ اما سهروردی راه میانهای ترسیم کرد؛ یعنی ضمن دفاع از فلسفه اصیل، فلسفه مشاء را نقد مینمود.

«صفات اخلاقی شیعه در عصر غیبت؛ از آیت الله جوادی آملی» و «جلوه های ساده و پیچیده سکولاریسم، با نظر به عملکرد رسانه ملی» را در بخش نقد حال می خوانید. یوهان گوتفرید هردر نظر کاملا متفاوتی در مورد ماهیت و موضوعات و انگیزههای انسانی دارد. اگر دارد زنگ می زند، حتما هست و نمی شود که نباشد. این کتابها را اگر مطالعه کنید به درک خوبی از فلسفهی غرب میرسید. سهروردی منزلت و جایگاه این حکیمان را والاتر از فیلسوفان اهل برهان میدانست. احیای لایه پنهان فلسفه مشاء: ابن سینا اگرچه از فیلسوفان مشاء به حساب میآمد، اما در آثارش -خصوصا در نمطهای پایانی کتاب اشارات- رگههای اشراقی نیز حضور داشت.

که از دیرباز تاکنون مورد توجه فیلسوفان قرار گرفته و به زبانهای عربی و فارسی شرح شده است. ثانیا عبارات فوق نشان میدهند که افلاطون تا چه حد دغدغهی معرفت داشته و همانگونه که در مقدمهی این تحقیق اشاره کردیم، یکی از انگیزههای وی از ارائهی نظریهی مُثُل همین بود. چنانکه قبلاً اشاره کردیم در عصر اسلامی، مسائل متافیزیک با مسائل خداشناسی درهم ادغام شد و بهنام «الهیات بالمعنی الاعم» نامگذاری گردید.

↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۱۲۲. ↑ مطهری، کلیات علوم اسلامی، ۱۳۸۸ش، ص۱۱۸. 5. مرتضی مطهری، آشنایى با علوم اسلامى، ج2، حكمت عملى، ص190. این شخص تا سه مورد از آن مسائل را میتواند برای مدارج علمی و حوزهی علمیه ارائه دهد و پایاننامهاش را با یک موضوع مشخص و مسئلهی مشخص تقدیم نماید. کتاب «حکمت اشراق سهروردی» به قلم سید یحیی یثربی که توسط انتشارات بوستان کتاب قم(وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم) در سال ۱۳۸۵ش به چاپ رسید. کتاب «روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان» به قلم هانری کربن و ترجمه احمد فردید و عبدالحمید گلشن، توسط موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به چاپ رسید.

۱ – مسائلى که تقریباً به همان صورت اولى که ترجمه شده باقى مانده و چهره و قیافه اولیه خود را حفظ کرده، تصرف و تغییر و تکمیلى در آنها صورت نگرفته است. این مکتب است که بعدها، در سرنوشت فلسفه قرون وسطا به خصوص بسیار تاثیر میگذارد، از طریق بهخصوص ترجمه شفای ابنسینا. این گفته اپیکور بنیاد مکتب لذت گرایی است. بر عکس، ممکن است در مورد درستی یا نادرستی یک کار، عقل حکمی داشته باشد اما در شرع (در متون دینی) درباره آن صحبت نشده باشد. سید یحیی یثربی نیز بر این باور است که سهروردی با فلسفه اشراق، بیآنکه بخواهد به جریان عقلستیز یا لااقل عقلگریز تاریخ تفکر، دامن زده است.

از میرزا مهدی الهی قمشهای نقل شده که سهروردی در فلسفه اشراق، جز تغییر واژگان، دستاوردی نداشت؛ مثلا به جای «واجب الوجود» از «نور الانوار»، به جای «عقل اول» از «بهمن» و به جای «نفس ناطقه» از «نور اسپهبد» استفاده کرده است؛ بیآنکه نکته جدیدی بر فلسفه مشاء بیفزاید. علاوه بر رابطهٔ قبل، بین پوشش ظاهری و عفت باطنی، رابطهٔ علامت و صاحب علامت نیز هست؛ به این معنا که مقدار حجاب ظاهری، نشانهای از مرحلهٔ خاصی از عفت باطنی صاحب حجاب است. برخی فلاسفه معتقدند علت این که پاسخ گفتن به پرسش از معنای زندگی بسیار دشوار به نظر می­رسد آن است که این پرسش اساساً غیرواقعی و دروغین است: معنا به جملات یا علامات تعلق دارد نه به چیزهایی از قبیل زندگی انسان.

فارابی در فصل دوم از کتاب آراء اهل المدینه الفاضله در بحثی در یکتایی واجب که به نحو شگفتی برگرفته از این فرمایش حضرت (ع) است، تأکید دارد که موجود اول به ذات خود مانندی نداشته و مباین ماسوای خود است. به هر مقدار که از صفات و کمالات الهی بهره مند می شود، به کمال می رسد و از زندگی خود لذت می برد و به خداوند نزدیک می گردد. تنها خداوند متعال وجود حقیقی و اصیل است و هرچه جز او هست, چیزی جز پرتو صفات و اسمای او نیست. خداوند به پیغمبر (ص) میفرماید: شما بخشی از شب را بیدار باش و عبادت کن که مال خودت است، وقت تو به خودت میرسد و خداوند از این طریق شما راممکن است به مقام بلندی برساند.

شاید به همین دلیل بود که ابن کمونه، سهروردی را تابع آرای ابن سینا -خصوصا آرای او در کتاب اشارات- میدانست. ارسطو دنبال این بود که یک عنصر ثابتی پیدا کند. اگر احساس ميكنيد والدين شما در مقابل خواستهی شما عصبانی و ناراحت ميشوند، همین امر میتواند نیرویی باشد که شمارا وارد حرفهای نامرتبط کند. به باور او، اگر کسی اهل جداسازی روح از بدن نباشد، اصلا حکیم نیست. سهروردی، این حکیمان را اهل کشف و شهود و ذوق و اشراق میدانست که قادر بودند با جداسازی روح از بدن، این حکمت الهی و گوهر مشترک را شهود نمایند.

↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(حکمةالاشراق)، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۲-۱۴۵. ↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(حکمةالاشراق)، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۲۱۷. ↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(حکمةالاشراق)، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۴۴؛ قطب الدین شیرازی، شرح حکمۀالاشراق، ۱۳۸۳ش، ص۲۴۵. ↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(حکمةالاشراق)، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۲۰۰-۲۰۱. ↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(حکمةالاشراق)، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۲۴۰-۲۴۱. ↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(حکمةالاشراق)، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۹-۱۰ و ص۲۵۹. ↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(کلمةالتصوف)، ۱۳۷۵ش، ج۴، ص۱۲۸. ↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(المشارع و المطارحات)، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۴۶۳؛ سهروردی، مجموعه مصنفات(حکمةالاشراق)، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۱۶۰ و ص۱۷۸.

↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(حکمةالاشراق)، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۲۳۰-۲۳۴. ↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(المشارع و المطارحات)، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۵۰۵. ↑ سهروردی، مجموعه مصنفات(حکمةالاشراق)، ۱۳۷۵ش، ج۲، ص۹-۱۰؛ یزدانپناه، حکمت اشراق، ۱۳۹۱ش، ج۲، ص۴۹۹-۵۰۰. ↑ یزدانپناه، حکمت اشراق، ۱۳۹۱ش، ج۱، ص۱۱۰-۱۳۵. ↑ یزدانپناه، حکمت اشراق، ۱۳۹۱ش، ج۱، ص۳۷؛ سهروردی، مجموعه مصنفات(المشارع و المطارحات)، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۵۰۲-۵۰۳. به باور سهروردی، اهل شهود واشراق، به سبب ریاضت و ظریفاندیشی، قلب و فکر و زبانشان هماهنگ میشود. سهروردی در کتاب تلویحات متذکر میشود که اختلاف حکیمان اشراقی (حکیمان فارس، یونان، هند، مصر، بابل و غیره) با یکدیگر، به جهت رمزآلودی و مجازگویی کلام آنها است و همگی ناظر به فلسفه و حکمت واحد هستند؛ ازاینرو، به جای ردّ و انکار آنها، باید از آنها رمزگشایی کرد.

کتاب «حکمت اشراق» که با محوریت درسگفتارهای سید یدالله یزدانپناه و با تحقیق و نگارش مهدی علیپور، نخستین بار در سال ۱۳۸۹ش در دو جلد توسط انتشارات پژوهشگاه حوزه و دانشگاه به چاپ رسید. اولین مشکلی که در سنت تحلیلی مورد بررسی بسیار قرار گرفته، بار ارزشی رفتار اجتماعی است. میدانیم که در قرآن کریم درباره زنان پیغمبر دستورهای خاصی وارد شده است . معماریهای ما را در نظر بگیرید، یعنی این خاصه اسلام نیست، بلکه خاص همه ادیان است.

منقول اصطلاحی: ناقل این نوع منقول، یک علم خاص است. وانگهی از نظر ارسطو این «صورتِ بشری» (عقل یا قدرت تعقل و قدرت سخن گویی) بدون «ماده»ی خاص خود که «طبع و سرشتِ بشری»ست، نمیتواند وجود داشته باشد. بدون شک، حجاب یکی از عواملی است که شخصیت انسان را تضمین میکند و میل به آن ریشه در فطرت دارد و برای تأمین سلامت فرد و جامعه، از کمال اهمیت برخوردار است. چیزی که از عقلانیت فلسفی میگریزد و کریچلی تلاش میکند تا آن را با انگاره «ایلیا»ی امانوئل لویناس روشن کند.

و در فلسفه اشراق سعی نمود، دستاوردهای شهودی و عرفانی خودش را به زبان عقل و استدلال برای دیگران توصیف کند. فلسفه اشراق، هستی را به دوگانه نور و ظلمت تقسیم میکند؛ موجودات نورانی سراسر بسیط و نور و حضورند اما موجودات ظلمانی فاقد حضور و خودآگاهی و علم به دیگران میباشند. وی ازآنجاکه انسان معنای واقعی خودش را از دست داده بود، او را برمبنای حیوانیت تعریف می­کند و بوزینه را از انسان برتر میداند (نیچه، 1376، ص22) و زیستن در میان آدمیان را بسیار خطرناکتر از زیستن در میان جانوران تلقی میکند (همان، ص34). غنیسازی فلسفه با استفاده از حکمتهای کهن: سهروردی خاستگاه فلسفه اشراق را حکمتهای کهن فارسی، یونانی، مصری، هندی و بابلی میداند؛ ازاینرو، با مراجعه به آن حکمتهای کهن و بازتفسیر و رمزگشایی از آنها، طرح خود در پیشبرد فلسفه اشراق را دنبال میکند.

البته در این میان، از ظاهر عبارت شیخ اشراق به دست می آید مه وی معتقد بوده از روش شهودی نیز می توان در برخی موارد در مقام داوری استفاده کرد. ارسطو معتقد است: فضایل نفس دو دسته اند: فضایل اخلاقى، فضایل عقلى. ارسطو یک زیست ­شناس بود و حیات را پیوستاری می­ دانست که از پست­ترین و ساده­ترین موجودات زنده آغاز می­ شود و به عالی­ترین و پیچیده ­ترین آنها ختم می­گردد. نظریه ارسطو از همان نقطه آغاز می گردد که افلاطون نیز از آن جا شروع کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید