زن در شعر سهراب سپهری

مردی که از تاریخ گذشته و هویت خود را گم کرده است همانند زنی است که باروی خود را از دست داده است. آن دو دست در دست هم در میان اسطوره های خلقت نخستین قدم می زنند و آسمان خلوت آن ها را تزئین می کند. در نیزار نیز کماکان حیرت زده است و زمین و زمان را ناسزا می گوید و زندگی را چیزی جز یک تپش کور نمی داند، اما ناگهان در میان ترنمی سبز نگاه زنی به چشمانش می نشیند و آن دو در حضور آبی بلند به آرامش می رسند.

اما از نظر شما کدام یک از شاعران ایرانی بهتر از بقیه است و سبک شعر او را دوست دارید؟ اما موضوع مهمی که در این شعر وجود دارد، وجود کسی دیگر است. » ناگهان تمام پیش داوری های ما رنگ می بازد و این چنین به نظر می آید که شاعر محو گفتگو با ضمیر خودآگاه خویش است و تمام این حرف های عاشقانه در مسیر گفتگو به نیمه دیگر شاعر بوده است. وگرنه نقش زن و مرد در این شعر یکسان بوده و هیچ یک با توجه به خصوصیت خود، کاری صورت نمی دهند بلکه عواملی هستند که در کلیت شعر مفاهیم بسیار ذهن شاعر را پیش می برند.

به هر حال آنچه که مشخص است، بیان مفهوم خاصی که در ذهن شاعر بوده، دغدغه اصلی سرودن این شعر است و اوردن همراه در ضمن شعر و بیان بعضی از اختصاصات بدن او هم در این راه شاید به زعم شاعر به جاندارتر کردن شعر کمک کرده است و نقش دیگری ندارد. تمام شعرهایی که در آن ضمیر «تو» نقش اصلی و بار واقعی شعر را بر دوش دارد. نام محمد شمس لنگرودی و محمدرضا شفیعی کدکنی را نیز میتوانیم در لیست اسامی شاعران معاصر موفق ببینیم که دستی در نوشتن شعر با درونمایه عشق و عاشقی دارند.

این سه شاعر در سرودن شعر با درونمایه عاشقی بیرقیب هستند و حرف دل عاشقان را در قالب شعر به رشته تحریر درآوردهاند.البته عشق در اشعار این بزرگان، رنگ و بوی عشق معنوی دارد و همین موضوع باعث تمایز اشعار آنها شده است. واضح است که چون حافظ را ترجمان روح ایرانی نامیده اند وگفتهاند حافظ حافظهی ماست و شعر او سرشار از اندیشههای عمیق حکمی و عرفانی و احساسها و عواطف ژرف انسانی است و والاترین جایگاه را در نزد فارسی زبانان دارد از این رو یافتن جایگاه زن در اشعار او، نگاه هر ایرانی را به این موجود مقدس با معناتر وآشکارترنمایان میسازد و نگارنده علاوه بر نگاه گذرا بر دیدگاه بزرگان، دیدگاه حافظ در مورد (زن) را بصورت کاملتر مورد بررسی قرار داده است .

و چند ثانیه غفلت، حضور هستی ماست. میشود هر ثانیه نام مرا نجوا کنی؟ میانِ باغ گلِ سرخ های و هو دارد که بو کنید دهان مرا چه بو دارد! عبور می دهد و در همه راه، نگاهش همان نگاه طبیعت گرای مهربان است که همه خلقت را نتیجه خواست خدا دانسته و در برابر همه چیز ادای احترام می کند. بعد از مدتی که همه چیز به حالت نرمال باز میگردد.

تو همه چیز من شده ای! بعد از کنکور آدمها نتیجه کارهایی رو که کردن میبینن، اون کسایی توی کنکور قبول میشن که تو فرصتی که داشتن برای موفقیت تلاش کردن. در خواب درختان نوشیده شویم، که شکوه روییدن در ما می گذرد. سختی ها و خوشی ها همگی توسط اعمال و رفتار و افکار خود ما ایجاد می شوند پس چه بهتر که با امید و دلخوشی زندگی خود را به سمت روزهای خوش هدایت کنیم. و ما – دو مردم روزگاران کهن – می گذریم. این دو سطر به تنهایب شاید می تواند یکی از زیباترین و جاندارترین توصیفات از چشم باشد ولی وقتی به کلیت شعر دقت می کنیم، متوجه می شویم که به هیچ روی حرف های عاشقانه را بر نمی تابد و یکسره در پی تکمیل مضمونی است که شاعر در تمامی شعر در آن نظر داشته است.

به صخره من ریز، مرا در خود بسای، که پوشیده از خزه نامم. بروی، که تری تو، چهره خواب اندود مرا خویش است. این ترجیعبند از ترجیعات شگفتانگیز عاشقانه است، مجموعاً 22 بند دارد که با بیت «بنشینم و صبر پیش گیرم/دنباله کار خویش گیرم» از یکدیگر جدا میشوند. البته به کلیت نگاه لطیف شاعر به زن خللی وارد نمی کند، بلکه آن را وسیله ای ساخته است در جهت بیان مناظری که در طی طولانی حیات روحانی خویش مشاهده کرده است. پیکر این بانوی بزرگوار با حضور مردم و ادیبان و هنرمندان از مقابل تالار وحدت تشییع شد و در مقبره خانوادگی خود در بهشت زهرا و کنار پدرش، به خاک سپرده شد.

البته اینجا به جای ضمیر «تو» شعر قبلی از ضمیر غایب استفاده کرده است و شاعر راوی حرف های همراهش می گردد. زنی که به بیان شاعر در ابتدای خودش بود و دست بدوی او شبنم دقایق را به نرمی از تن احساس مرگ می چید. مویش افشان، گونه اش شبنم زده. در این شعر نیز دیده می شود و در این راه حتی شاید همراهی کسی که در دشتی زیبا، مویش را افشان کرده و گونه اش را شبنم زده است، پلی باشد برای رسیدن به این واقعیت تلخ ولی محتوم هستی. او – دشمن زیبا – شبنم نوازش می افشاند.

بعد از آنکه در اوج وحشت و تنهایی مرد، نیزه اش یعنی تنها وسیله دفاع از خودش را می شکند، از میان ترنمی سبز زنی می آید و راوی را که دچار ترس بی سلاحی شده است، در بند کرده و آتش شوق او شبنم نوازش می ریزد. از طرفی دیگر در حدیث آمده است که اگر زنی در دوره حمل وبارداری از باتدا تا ماه نهم وفات نماید ، شهید شده است وبا شهادت به درگاه الهی رفته است . یکی دیگر از موتیف های اصلی سهراب. 7- «گوش کن، جاده صدا می زند از دور قدم های ترا.

بیا با جاده پیوستگی برویم. چای از من ، عطرش با تو … در ادامه شاعر از گشت و گذار با «همراه» سخن می گوید و اینکه به اتفاق هم لاله را دیده اند و همراهش گفته که: «جلوه لاله با بوی خاک آمیخته» که حتماً مقصود این است که ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است و زیبایی لاله با خاک کشیدن و نابود شدن همراه است. این سطرها هیچ کدام به تنهایی، دارای مفهوم کاملی نیستند و حتماً باید در کلیت شعر در نظر داشته باشیم تا آن هدف نهایی که مورد نظر شاعر بوده است، مشخص شود.

در قسمت بعد این زن به خانه همان مرد می رود که انتظار در رگ هایش صدا می کرد و مرغ افسانه ان ها را تنها می گذارد. چرا زن و مرد بعد از شنیدن پیام مرغ افسانه، به پرواز درآمدند و روح خطا در این شعر به چه مفهوم بکار رفته است؟ در همین سطر نیز ذکری از اختصاصات بدنی آمده که ذهن را به طرف مؤنث بودن همراه شاعر می کشاند.

در طول این سفر شاعر به زن، عشق و تغزل نیز بر می خورد و در آنجا نیز می بینیم که همان بینش عمیق انسان شناسی شاعر حکمفرماست و عشق و زن نیز حتی در جایی که بی پروا بیان می شوند در پوششی از راز و ایهام می مانند. در این مکاشفه شاعرانه، شاعر در همان پاره اول شعر خاطر نشان می کند که تنها نیست. داشتن اعتماد به نفس برای زنان از اهمیت زیادی برخوردار است همه زنان و دختران باید از همان دوران کودکی اعتماد به نفسشان را تقویت کنند و پی به جایگاه واقعی خود ببرند.

هر چند که در اکثر موارد5 این تعیین مرز به صلاح نبوده و یا اصلاً مقدور نمی باشد. که باشیطان تانگو می رقصد. ولی در این شعر مرغ افسانه، بر سینه شکافته هر کس که می گذرد، او را تاریک و زیبا می کند و اصولاً تقابل و ترادفی بوجود می آورد. در انتهای شعر، مرغ می پرد و تمام عناصر این داستان نیز به نحوی به طرف هیچ می روند. آن هم با استفاده از زبان و کلماتی که با تحمل کمترین واژه، بیشترین بار معنایی را به عهده دارند و به همین دلیل است که می بینیم چند سطر در همین قسمت شعر حکم مثل سائر را پیدا کرده و به بیان فرهنگ عموم راه یافته است.

دیدگاهتان را بنویسید