جملات زیبا برای شروع سخنرانی + 13 روش شروع + 14 تمرین – معماری زندگی

بنابراین همواره زن در اشعار مولانا بیانگر نفس ومرد بیانگر غقل است . نیما این حقیقت را دریافته بود که یک شبه نمیتوان شعر را از قید و بند مستحکم هزار ساله عروض رها کرد؛ بنابراین به کلی از عروض فاصله نگرفت. شاعر اهمیت شکل کلی را مهم ندانسته و آنچه از نظر او مهم بوده، توجه به جزئیات و ظرائف است که اهمیت معماری نیز دقیقاً در همین ظرائفی است که حافظ نشان داده با آن در عرصۀ معماری نیز کاملاً آشناست.

جهان بینی لطیف و شفاف و طبیعت گرا که نگاهش به همه اجزاء جهان هستی و من جمله زن، نگاهی مهربان، لطیف، آرمانگر و از همه مهمتر شاعرانه است و صد البته در این وادی به کلماتی نیز برمی خوریم که ممکن است در این قاعده کلی نگنجد، ولی همانطور که در جای خودش نیز بیان خواهیم کرد، این کلمات نیز با همه تفاوت های معنایی، خللی به بافت اصلی و نگاه ویژه سهراب به جهان پیرامونش وارد نمی کند.

این تصویر ایده آل شخصیت مردانه برای شاعر زن است، تا جایی که این مشخصه انسان شریفی است، نزدیک به کمال، و همچنین این شخصیت در زندگی شاعر به صورت سازنده و مثبت تأثیر گذار است، به طوری که می بینیم، به این نمونه، صادقانه و شاعرانه و زیبا عشق می ورزد، و این شخصیت نمونه و آرمان گرایانه، البته شخصیت نادری است، اما با وجود این، ما می توانیم نمونه های مختلفی برای آن بیابیم.

او که این ایام را فرصت حقیقی ابراز عشق می داند، از یاری خسرو دریغ نمی ورزد، او را دلداری می دهد، به آینده امیدوار می سازد و تحمل حبس را بر وی آسان می گرداند. نظامی شیرین را شهزادة ارمن می داند، اما قراینی در داستان او هست که روایت فردوسی را مبنی بر اینکه شیرین کنیزکی بوده تأیید می کند؛ از جمله، مواردی که خسرو مشغله های شاهی خود را بر شمرده و به رخ شیرین می کشد.

نظامی در سرودن منظومة خسرو و شیرین از داستان «ویس و رامین» فخر الدین اسعد گرگانی الهام گرفته است، اما نیک می داند که ویس و رامین توجیه اخلاقی ندارد و باید ضعفها و خلأهای آن را پر کند. اما منظومه خسرو و شیرین، برعکس، محل شوریدگی و کشاکش خواهشهای دل عشاق و به همان نسبت عرصه آزمون عفاف و پرهیزکاری است. 17 در قرن دهم ظاهراً از تب تصوّف قرن پیش تا حدّی کاسته می شود زیرا ملاحظه می شود که دوباره توجّه به شیوه خیّامی از سر گرفته می شود و این گون رباعی نسبت به رباعی صوفیانه رواج بیشتری می یابد.

ملاحظه می شود که در چنین روابطی که خارج از حیطه اختیار و اراده است، بحث عفاف و خویشتن داری چندان جایی ندارد. ملاحظه می شود که شیرین به وجدان ملامتگر شاه تبدیل شده بود که در اوج لحظه های غرور و بیخودی به پهلوی شاه می زد و او را ملزم به تأمل و اندیشه در کار جهان می کرد. در منظومه های اخیر،حوادث تلخی درباره زنان می توان دید: اگر صاحب زر و زوری اراده کرد، می تواند بی هیچ مانعی زن دلخواهش را تصاحب کند، چنانکه بهرام گور دخترشاهان هفت اقلیم را تصاحب کرد،یا «راست روشن» وزیر او از کنیزک مطرب بربط زن خوشش آمد، بربط زن را به زندان افکند و کنیزک را مالک شد.

نظامی به نقش هدایتگرانه زنان دیگر نیز پرداخته است. نظامی در این آخرین فرصت حضور خسرو در داستان، فرجام تأثیر وفای شیرین را بر تحول شخصیت او نشان می دهد؛ بدین گونه که چون در اثر شدت درد و خونریزی، عطش بر خسرو مستولی شد، خواست شیرین را بیدار کند و از او جرعة آبی بخواهد، اما با خود گفت که «هست این مهربان، شبها نخفته» اگر بیدارش کنم و این وضعیت را ببیند، دیگر نمی تواند بخوابد؛ پس به تلخی و تشنگی جان می دهد و او را بیدار نمی کند.

چون پیران آن را خواندند، گفتند که منجمان اردشیر بابکان پیشگویی کرده اند که در آینده پیغمبر خاتم به این شکل و شمایل در عرب ظهور خواهد کرد و قرآن خواهد آورد. داستانهای نظامی به جوامع مختلف مثل ایران زرتشتی، یونان، روم، عرب و … تعلق دارد؛ قاعدتاً هریک از آن جوامع، آداب و رسوم خاصی برای زنان دارند، اما نظامی همگی آنها را در پوششی از اسلام تصویر می کند؛ گویی همه قهرمانان در فضای اسلامی ایفای نقش می کنند؛ چنانکه می بینیم اسکندر وقتی بر ایران زرتشتی چیره شد، از جمله کارهای او برچیدن جشن نوروز و سده بود که در آن، دختران آراسته و بی حجاب در کوی و برزن به رقص و پایکوبی می پرداختند و افسونگری می کردند و مفسده ها از این جشنها بر می خاست.

نوشابه خندید که اگر سنگ خوردنی نیست، چرا از پی آن، جنگها و لشکرکشی ها می کنی؟ منظومه هفت پیکر نمونه کامل این نوع عشق است که در آن، بهرام گور هفت شاهدخت از هفت اقلیم آورده و در هفت گنبدی که بر طبع هفت سیاره و به رنگهای سیاه، سندلی، سرخ، زرد، سپید، پیروزه گون و سبزساخته، نشانده است تا هر روز هفته در یکی از گنبدها به عیش نشیند و شاهدخت آن گنبد برایش داستانی سراید. در واقع به خاطر وفاداری، محرومیت مضاعف می کشد: هم از معشوق محروم می ماند و هم از زندگی زناشویی بهره نمی یابد؛ درد جانکاه را می پذیرد و در لحظة مرگ، راز با مادر می گشاید که مجنون آواره را بگو که لیلی با مهر تو مرد، در زیر خاک درد عشق تو دارد و همواره چشم براه توست.

در همان حال خسرو هم که برای یافتن شیرین رهسپار ارمنستان است، به کنار چشمه می رسد و یک نظر او را در حال آبتنی می بیند. 2. عفاف – یکی از ویژگیهای مهمی که نظامی برای زن قائل است، عفاف و خویشتن داری می باشد. نام بردن نظامی از آفاق، نوعی سنت شکنی بود که از توجه و احترام خاص او به شخصیت و وجود زن ناشی می شد.

یاد کرد صریح شاعر از همسر و محبوب خود در شعر کهن نادر است. هیچکس ندانست یاد تو هرشب از سقف اتاقم چکه میکند ! ـ آب در اشعار بیدل رمز آزادگی و رها شدن را نیز به ذهن خوانندگان القا میکند. از جمله ی مضامینی است که در شعر بیدل از بسامد بسیار بالایی نسبت به سایر مضامین شعری بر خوردار است و شعری نیست که این مضمون به نوعی در آن مطرح نشده باشد.

عرف و سنت گذشتة ما ایجاب می کرد که شاعران، نام زن محبوب خود را در شعرهایشان نیاورند، بلکه عواطف و علاقة خود را با اشاره و کنایه و با نام عرایس شعری بیان کنند. ابو الأسود الدؤلی” اشاره نمود. او که شخصیت شعری اش چندان شناخته شده نیست(که البته می تواند تحت تأثیر عوامل سیاسی باشد) شاعری بزرگ وگران مایه است که درباره ی او گفته اند:”کان ابو الأسود الدؤلی من المتحققین بولایة أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب(ع) ومحبّته وصحبته ومحبّة ولده وشهد معه الجمل وصفین وأکثر المشاهد.

در ملتقای آیین زرتشت و مسیحیت نظام ارزشی آنها عیناً نظام ارزشی اسلام نیست و لذا وقایع متعدد عاشقانه رخ می دهد که قوام داستانی چون خسرو و شیرین بدون آنها شاید میسر نباشد؛ اما نکته مهم این است که نظامی توجه دارد، اولاً آنها را با استفاده از زبان تشبیه و استعاره ومجاز بازگو کند و ثانیاً عشاق را از مرز خطر عبور ندهد، زیرا این امر با هدف و طرح داستان مغایرت دارد. چون به دخمه رسیدند، به درون رفت و در را بست؛ جامة خسرو را به کناری زد، دهان زخم جگرگاه او را بوسید و درست همان جای زخم را به همان سان در تن خویش با دشنه درید، سپس خسرو را در آغوش کشید و لب بر لبش نهاد و دوش بر دوش؛ چنانکه تنش با تن او پیوست و روحش با روح او.

لیلی نمی تواند با پدر و نظام قبیله بستیزد، از ترس بدنامی هم یارای گریز ندارد تا با یار بپیوندد، اما در درون خانة شوی، او را به خود راه نمی دهد. داستان لیلی و مجنون هم دغدغه های عفاف دارد، گرچه جزر و مد حوادث در آن به پای خسرو و شیرین نمی رسد. بدین گونه یکی از دغدغه های داستان، تقابل تندروی های خسرو و دورباش عفاف شیرین است که از بدنامی و فرجام کار می هراسد و پا برخواهشهای دل خود می نهد. بدین گونه در نوع سوم عشق نیز شخصیت برتر زنان به نمایش درمی آید.

در حین داستان عشق خسرو و شیرین هرمز پدر خسرو می میرد و تاج و تخت تهدید می شود؛ از سوی دیگر بهرام چوبین، سردار شورشی، خطر جدی می آفریند؛ اما خسرو پرویز از همة مسائل مملکتی غافل است و یکبارگی دل به عاشقی سپرده، روزگار در خم طرة زنان می گذراند. خود نیز با همة دلباختگی و پاکبازی اش، در برابر خواهشهای خسرو دائماً تأکید می ورزد که باید مطابق سنت و آیین، بزرگان و پیران قوم را به خواستگاری وی بفرستد، او را کابین بندد و رسماً به دربار برد.

دیدگاهتان را بنویسید