توصيه هاي مقام معظم رهبري در ماه مبارک رمضان آغاز ماه

آیت اللّه ممدوحی: توضیحی درباره فرمایش آقای فیّاضی دارم که می فرمایند: گاهی اوقات انسان ملهم می شود به صور عقلی؛ یعنی ملهم می شود به عقل. در مقدمه الاسفارالاربعه، در ذیل تعریف فلسفه، بیانی از ملاصدرا درباره حقیقت حکمت و فایده آن ارائه شده که میتواند در توجه ما به فلسفه پراهمیت باشد. از این رو، من معتقدم وقتی که ملاصدرا می گوید: «من از این آیه الهام گرفتم» یعنی بطن اول این آیه را فهمیده است.

9- موجب جلب رضایت الهی: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «ما من شی ء احب الی الله عز وجل من بیت یعمر فی الاسلام بالنکاح »; (15) هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از این نیست که خانه ای در اسلام به وسیله ازدواج آباد گردد. آنچه نزد همه انسانهای مؤمن و کافر وجود دارد، قدرت ادراک و فهم و محاسبه و سنجش است که به میزانی که اولیای جریان حق در هدایت انسانها، این قوه را در انسانها مورد خطاب قرار می دهند یافته های آن حجت است.

فلسفه زندگی واکنشی است در برابر گرایش هایی که به نفی زندگی می پردازند یا زندگی را تابع امر دیگری قرار می دهند. آیا سعادت حقیقی انسان جز در این است که انسان در پرتو هوش سرشار و استعداد ذاتی خود به شناخت حقایق نایل آید و با درک اسرار و رموز جهان هستی، روش درستی را در زندگی در پیش بگیرد؟ پیامبران الهی مردان پاکی بودند که جامعه بشریت را به فرمان خداوند، به سوی زندگی ایده آل و سعادت حقیقی رهبری کردند. این بدین معنی است که زندگی من نوعی در تاریخ و نوع بشر چه کارکردی داشته و اساساً نوع بشر از روز نخست پیدایشش چه کارکردی برای کیهان و کل عالم داشته است.

آیت اللّه ممدوحی: بله؛ من هم به این معتقدم. صدوق هم می گوید که من این کتاب را برای همه ننوشته ام؛ برای عده ای خاص نوشته ام. من زمانی فکر می کردم که اگر کسی بخواهد ثمرات اصالت وجود را در نظام تثبیت قواعد شرعی ما بشمارد، شاید به ده ها مسئله برسد. اینکه اصالت وجود ملاصدرا ده ها مسئله را حل کرده، حرف حقی است. البته فلسفه نیز در مواردی از آن ها کمک می گیرد.

یکی از عوامل شکوفایی عقل، ایمان است و هر چه فیلسوف ایمانش قوی تر باشد البته نمی خواهیم راجع به اشخاص قضاوت کنیم که ملاصدرا ایمانش قوی تر بود نورانیت فکری اش بیشتر خواهد بود. البته رسیدن به همه بواطن مخصوص معصومان علیهم السلام است و انسان های معمولی نمی توانند به همه آنها برسند. جوهر جنس عالی است و در زیر آن انواع متوسط و در زیر آنها انواع دیگر قرار می گیرند تا به نزدیک ترین انواع( یعنی نازلترین) برسند که در زیر آنها اشخاص قرار دارند؛ یعنی جوهرهای منفردی که همان موجودات عالم باشند.

از طرف دیگر، فیلسوف با تقید به روشها و مواد خود در صدد کشف پاسخ این پرسشها بر مىآید و در این فرایند، مطمئن است که اصول و حقایقى وجود دارند که فیلسوف مىتواند با کشف آنها مبنایى براى اثبات آنچه سازگار با دین باشد، بیابد و در این راه حداکثر تلاش خود را مىکند.از این بیان مىتوان به نتیجهاى کلى نیز رسید و آن این که:هر فیلسوف مسلمانى چنین قاعدهاى را عملى سازد، یعنى در عین تقید به روشها و قواعد و محتواى فلسفى، دغدغه سازگارى با اسلام و نیز الهامگیرى از متون اسلامى را(در حد موضوع مورد بحث خود)داشته باشد، حاصل کار او فلسفهاى اسلامى است.بر این اساس، فیلسوفى مانند اقبال لاهورى نیز یک فیلسوف اسلامى بوده و حاصل کار او در محدوده فلسفه اسلامى قرار مىگیرد، هر چند که فلسفه او با فلسفه سنتى مسلمین متفاوت است.لازمه این سخن، فهم و پذیرش این نکته است که مىتوان نظامها و دستگاههاى مختلفى در فلسفه پرداخت که اسلامى نیز باشند.به یقین در میان این نظامها، نظام و دستگاهى مقبولیت و توجّه متفکران مسلمان را به خود جلب خواهد کرد که بتواند علاوه بر تقید به روشها و قواعد و محتواى فلسفى و عینى، محتواى بیشتر از متن دینى و اغراض و عمق فزونترى از دین را در خود منعکس سازد و سازگارى بیشترى با اسلام داشته باشد.

علامه در دفاع از این حقیقت بیان تفصیلی دارد و مینویسد: دین یک سلسله معرف اصیل است. لذا ایشان در اثر انسی که با عقلانیت اسلام داشت و با قرآن و حدیث عجین بود، بیشتر به عقلانیت دین پی برد. به باور او وقتی فروغ وجدان در علم تابیده شود، تهذیب نفس شروع می­شود و این سرآغاز ایمان خواهد بود؛ از طرفی مقتضای ایمان، افزایش علم است و هرچه علم بیشتر و کاملتر شود، تهذیب نفس قویتر صورت می­گیرد. وقتی این چهره جسمانی محسوس را رها می کند، آن چهره جسمانی مثالی که رنگ، شکل و حجم دارد با او خواهد بود: «و یحشر الناس علی نیّاتهم» یا «یحشر الناس علی صورٍ یحسن عنده القردة و الخنازیر».

ائمّه اطهار علیهم السلام وقتی در این کتاب سخنی می گویند، عقل صرف است. یعنی هر آنچه درست است و نیک است عادلانه است و هر آنچه که عادلانه میخوانیم لاجرم درست است و نیک است. ملاصدرا در الاسفارالاربعه پس از نقل خطبه اول نهج البلاغه و تفسیر عبارت شوراندن عقول انسانها از سوی پیامبران الهی مینویسد که حکمت ابتدا از آدم(ع) و ذریه او یعنی شیث و هرمس (یعنی ادریس) و نوح آغاز گردید.

پس از دو دیدگاه حکمت متعالیه را می توان تعریف کرد: یکی از دیدگاه روش که اختلاف دارد با سایر مکاتب در اهتمام به سایر منابع شناخت. ما به هيچ روي نميتوانيم از تأثير فلسفه بر سياست پيشگيري كنيم، پس بايد كاملاً متوجه اين امر باشيم كه چه مفاهيم فلسفي ميتوانند بر سياست تأثير مثبت به جا گذارند و نه منفي. شهرت دکارت در چه چیزی بیشتر است؟ حکمت متعالیه یعنی چه؟ تقریباً بیشتر شارحان و مفسران مولانا معتقدند که نینامه مولانا یعنی ۱۸ سطر نخستین مثنوی معنوی کل پیام مولانا است. بازهم عرض میکنم که بیشتر حالات و شخصیت عملی ایشان در نظر من جلوهگر است.

من احساسم این است که ایشان چون چشم باطن داشته، بطن قرآن را فهمیده است. پرسش اساسی این است كه چنانچه فیلسوفی همچون فارابی، ابن سینا، خواجه نصیر، ملاصدرا و علامه طباطبایی موضوعاتی را مورد بحث قرار دهند که در آیات قرآن یا آموزه های دینی بدان اشاره شده باشد نظیر وجود خدا، (خدای حکیم و بصیر و علیم)، امکان و چگونگی معاد و نحوه برانگیخته شدن بدن انسان، مسئله نظام احسن و شرور و همانند آن آیا باید آنها را متکلم دانست یا چون در اثبات این مسائل از براهین صرف عقلی بهره برده و استدلالهایشان را بر آیات استوار نساخته اند و بدان متوسل نشده اند، باید آنان را در زمره فیلسوفان دانست یا حداقل در حوزه الهیات عقلی قرار داد؟

دیدگاهتان را بنویسید