اخلاق اسلامی؛ مبانی و غایات

تکبر یا استکبار یعنی انسان خود را برتر از دیگری بداند و عکس آن تذلل و خواریست یعنی تن به هرکاری داده و شخصیت خود را ضایع کند و هر دو اینها مذموم است حد وسط ان دو تواضع و فروتنی است. ارائه نظام اخلاقي از خصوصيات بارز يك دين برتر است كه دين اسلام آن را داراست. زیرا اعتقادات را به دو گونه می توان مورد لحاظ قرار داد؛ هرگاه بحث از صدق و کذب و درستی و نادرستی گزاره از جهت مطابقت و عدم مطابقت با واقع مد نظر باشد کاوشی اعتقادی صورت پذیرفته است.

4- اخلاق محيط زيست: تشويق و سفارش اسلام بر حفظ و گسترش درخت كاري و نكوهش اين دين مبين در مورد شكار و صيد، نشان دهنده توجه اين دين به محيط زيست است. سفارش به آزار ندادن حيوانات اهلي و داستان هاي واقعي فراوان در مورد توجه انسان ها به حيوانات و در پي آن، مشمول رحمت خداوند قرار گرفتن، نمونه بسيار كوچكي از اين توجه است. 4- اخلاق محیط زیست: تشویق و سفارش اسلام بر حفظ و گسترش درخت کاری و نکوهش این دین مبین در مورد شکار و صید، نشان دهنده توجه این دین به محیط زیست است.

فضايل و رذايل ناظر به رابطه فرد با ساير انسان ها در اخلاق اجتماعي مورد بحث قرار مي گيرد. بحران اخلاقی، فراگیرترین بحرانی است که تمام بحرانها و آسیبهای اجتماعی را در بر خواهد گرفت و تمام جنبههای زندگی انسانها را تحتالشعاع خود قرار خواهد داد. اخلاق غیردینی انسان را به تقوای الهی نمیرساند، بلکه نهایتاً انسان را به نظمی اجتماعی میرساند و این همه سعادت انسان نیست. علّامه برای اخلاق دو مبنا در نظر گرفته است: یکی مسلک بشری مبتنی بر آرای محموده و دیگری راه دینی مبتنی بر وحی.(12) ایشان معتقد هستند راه دین از راه بشر متفاوت است و تفاوت آنها را نیز متذکر شدند .

اگر به زندگی انسان های موفق نگاهی بیندازید، متوجه میشوید که سبک زندگی آنها با سایر انسان ها متفاوت بوده است. بلکه هر خانواده ای برای خویش یک نظام ارزشی تشکیل می دهد که گاه با نظام ارزشی جامعه نمی سازد و کودک را به تعارض با جامعه می اندازد؛ کودک از یک طرف از نظام طبیعی خود دور شده و از سوی دیگر به یک نظام متعارض محیطی دعوت شده است. اما بر خلاف او کسی که عزت نفس پایینی دارد و برای خود ارزش آنچنانی قائل نمی شود، برای دیگران هم ارزش قائل نبوده و سعی می کند که با کج خلقی آنها را از خود دور کند.

ـ بداخلاقي ­ها نتيجه دور شدن از اخلاق اجتماعي ­است. انسانی که اخلاق خوبی دارد می تواند به ایده های ناب و جالبی برسد که شاید انسان کج خلق هرگز حتی به آن فکر هم نکند. اخلاق، زباني بين المللي دارد و مي توان با آن هر انساني را تحت تأثير قرار داد. اگر جامعه اي با اعتقادات ما مشکل داشته باشد مي توان از طريق اخلاق به آنان نفوذ کرد. » صفيه ماجراى عبورش از كنارجنازه ها را بيان كرد ، رسول اكرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از رفتار غير انسانى و خلاف اخلاق اسلامى بلال حبشى ناراحت شده و بلال را سرزنش كرده و فرمود : « ا نزعت منك الرحمة يا بلال حيث تمر بامراتين على قتلى رجالهما : اى بلال !

موضوع اصلى علم اخلاق، نفس انسانى است، كه محل استقرار خوي هاى نيك و بد است و سبب انجام كارهاى پسنديده و ناپسند مى گردد. می دانید که در نظام اخلاقی اعراب پیش از اسلام، قبیله گرایی جایگاه ممتازی داشت، و افراد بیش از آنکه به صفت فردی خود موضوع داوری اخلاقی قرار گیرند، به عنوان عضوی از یک قبیله تعیین هویت می شدند و موضوع داوری قرار می گرفتند.

برای از بین بردن هنجارهای نامناسب در جامعه و پیاده کردن اخلاق اجتماعی نیازمند یک عزم همگانی هستیم. در مقابل آن اسراف است که بی حساب بخشیدن یا بدون حساب مصرف کردن است و حد وسط این دو جود و سخاوت است. مى باشد، به گفته «راغب» در كتاب «مفردات»، اين دو واژه در اصل به يك ريشه باز مى گردد، خَلْق به معنى هيئت و شكل و صورتى است كه انسان با چشم مى بيند و خُلْق به معنى قوا و سجايا و صفات درونى است كه با چشم دل ديده مى شود. ولی اگر هنوز این صفت در او به وجود نیامده باشد، انفاق به هر شکلش، برای او سخت است.

اگر صفت محبّت خدا در جان انسان به وجود نیامده باشد، مناجات با خدا و انجام عبادات و کارهای الهی برای او سخت و دشوار و بی معناست. «خُلق»، صفتي نهادينه شده در درون انسان است؛ چه بسا كسى در نهاد خود، بخشنده باشد، اما بخشش نداشته باشد؛ زيرا مالي ندارد و يا براى بخشندگى او، باز دارندهاى وجود دارد و چه بسا كسى بخيل باشد، ولى بر خلاف ميل و خلق خود، از روى ريا مالى را ببخشد. رفتار آدمى نيز، چنين است كه اگر كار جسمى، يا روانى، يك بار به وسيله بدن انجام شود، از آن پس، دگرگونى مخصوصى در ساختمان بدن، يا مغز انجام مىپذيرد كه بعدها تجديد آن را آسان مى سازد، ولى اين دگرگونى ساختمان بدن، خود نمى تواند ابتكار انجام عمل را به دست بگيرد و يا به تنهايى عادتى را به وجود آورد، نياز به انگيزاننده خارجى دارد.

برخی وجود سرشتی واحد را برای انسان انکار کرده اند و برخی بدون انکار آن شناسایی ذات بشر را ناممکن شمرده اند. الف. برخی علم اخلاق را علم چگونگی اکتساب اخلاق نیکو دانسته اند که براساس آن، افعال و احوال شخص نیکو می شود. همه ی آنها در برابر برخی سختی ها و ناملایمات زندگی قرار گرفته اند! برای مثال آنها بیشتر دوست دارند که به دیگران کمک کنند و از آزار اطرافیان خودداری کنند. برای مطالعه بیشتر می توانید به كتاب “دروس فلسفه اخلاق”، تألیف محمدتقی مصباح یزدی، انتشارات اطلاعات، مراجعه كنید.

چنان که بیان شد علم اخلاق یکی از شعبههای فلسفه به معنای عام آن بوده است. و اخلاق در اصطلاح علم سنتی اخلاق، به همان معنای لغوی آن بكار می رود؛ ولی در علم اخلاق جدید و مباحث فلسفه اخلاق، به معنای هر آن عملی است كه باید و خوب است انجام شود. هر کس در طول شبانه روز کارهای گوناگونی انجام می دهد؛ گاه کار خوب و شایسته، و گاه بد و نا شایست. ب- فطرت انسان؛ فطرت نیز انسان را به سوی کارهای خوب دعوت میکند. 2.بخش دوم: اخلاق، نظام ارزشی و هنجاری که انسان موظف است اعمال و منش خود را بر اساس آن تنظیم کند و جهت یابی کمال و تعالی را در قالب بایدها و نباید های اخلاقی از آن دریافت نماید.

دیدگاهتان را بنویسید